ما منتظریم





ابزار وبلاگنویسان
نکات درخشان در داستان حضرت یوسف
دوشنبه 24 بهمن 1390

داستان حضرت یوسف (علیه السلام) که در قرآن به أحسن قصص توصیف شد،[1] شامل درس ها  و عبرت های زیبای شخصی، اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی است.


حضرت یوسف

از آن جایی که بیان همه درس ها و عبرت ها به صورت مفصل، مستلزم بیان طولانی است، در این جا به صورت مختصر به آن می پردازیم:

1, رنج و سختی رسولان و پیامبران:

سوره یوسف به رنج ها و فشارهای متعددی که پیامبران در زندگی شان متحمل می شوند، اشاره می کند. در این سوره به سختی هایی که شخصیت پیامبر، حضرت یوسف (علیه السلام) را ساخت به تفصیل سخن می گوید.[2]

 

2, نقش تفسیر اشتباه و سوء ظن ناروا در زندگی حتی در محدوده یک خانواده:

این مسئله از میان عبارات برادران یوسف برای بیان موقعیت یوسف و بنیامین نزد پدرشان به وضوح روشن می شود: ”œهنگامى که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش‏[ بنیامین‏] نزد پدر، از ما محبوب ترند، در حالى که ما گروه نیرومندى هستیم”‌.[3] این همان مسئله ای است که موجب سقوط برادران یوسف (علیه السلام) در بسیاری از اشتباهات و گناهان شد، بلکه آنها را در نهایت خواری، به زیان و ناامیدی سوق داد.

 

3, خطر واکنش های انفعالی و ناپخته:

شایسته است که انسان عاقل، اعمال و رفتارش را بر اساس تحلیلی سنجیده و عقلانی بنا نهد و بر مبنای تحلیل های غیر عقلانی به عملی اقدام ننماید.

صاحب تفسیر نمونه، تحت عنوان ”‌سخن از توبه قبل از انجام جرم”‌‌ می گوید: سخن از توبه قبل از انجام جرم در واقع برای فریب وجدان و گشودن راه به سوی گناه است، و به هیچ وجه دلیل بر پشیمانی و ندامت نیست.این مسئله فی حد نفسه هم درس است برای ما و هم عبرت

برادران حضرت یوسف (علیه السلام) به جای این که از راه حکمت و عقل به حلّ مشکل بپردازند و از میان راه های عادی به پدرشان تقرب پیدا کنند، از راه دیگری کوشیدند که آخر الأمر آنها را به رسوایی و عذاب جسمی و روحی و زبونی و پستی کشاند؛ زیرا آتش حسد و کینه به آنها اجازه نداد در همه جوانب مسئله بیندیشند تا دلایل اظهار علاقه یعقوب را نسبت به یوسف و بنیامین به دست آورند؛ زیرا منافع شخصی هر کس بین او و عقلش مانع است.[4]

 

4, نقش پدر در حفظ اساس خانواده:

این مسئله با موضع گیری حضرت یعقوب (علیه السلام) بعد از اشتباه بچه هایش روشن می شود. او با وجودی که به دروغ گفتن فرزندانش علم داشت، ولی بر نگه داری اساس خانواده و عدم فروپاشی و گسستگی آن تلاش نمود و به این سخن اکتفا نمود و گفت: ”هوس هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم”‌![5]

این درس بزرگی برای همه پدران است که سزاوار است آن را بیاموزند و جامه عمل بپوشانند. هم چنان که داستان حضرت یعقوب (علیه السلام) روشن می کند که او کاملا به خواهش ها و خواسته های فرزندانش آگاه بود و این درس دیگری است که شایسته است پدران از آن عبرت بیاموزند که از خواهش ها و آرزوهای افراد خانواده شان مطلع باشند، تا در مقابل کارهایی که از آنها سر می زند با حکمت و اندیشه آمادگی کامل داشته باشند، هم چنان که یعقوب چنین کرد؛ زیرا که خواهش های نفسانی در هر کسی موجود است و شیطان این را می پروراند.[6]

 

حضرت یوسف

5, برخورد با کودکان و جوانان باید جدی باشد:

وقتی که یوسف (علیه السلام) داستان خوابش را برای پدرش گفت، پدرش برخورد جدی با او نمود نه تنها با بهانه هایی؛ مثل این که بچه است یا شبیه این امور خوابش را رد نکرد، بلکه خوابش را تعبیر نمود و فرمود معنایش این است که در آینده از جانب خدا به پیامبری بر گزیده می شوی و خداوند نعمتش را بر تو با پیروزی بر دشمنانت تمام و کامل مى‏کند، همان‏ گونه که پیش از این، بر صالحان تمام کرد.[7]

این عمل می تواند درس خوبی برای پدران باشد.

 

6, تحمیل نکردن گناه بر بی گناه:

از جمله عبرت های این داستان این است که گناهی را بر بی گناه بار نکنیم. برادران حضرت یوسف (علیه السلام) خطایی را در موردش مرتکب شدند که مستحقش نبود. این نتیجه عدم به کارگیری حکمت در کارها و تعصب بی جا و پیروزی منطق زور بر عقل است. گفتند: ”یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دور دستى بیفکنید، تا توجه پدر، فقط به شما باشد و بعد از آن، (از گناه خود توبه مى‏کنید و) افراد صالحى خواهید بود”‌.[8]

در این جا یک نکته اساسی وجود دارد و آن این است که برادران حضرت یوسف با وجود تعداد زیادشان و بزرگی سنشان شناخت کافی و دقیق نسبت به پدرشان نداشتند و کوشیدند که بین دین و دنیا و حق و باطل جمع کنند و در نهایت حسادت ورزیدند که تعصبشان آنها را به سوی کشتن برادر بی گناهشان سوق داد، از جهت دیگر اندیشیدند تا در آینده تبدیل به انسان های صالح شوند،[9] هم چنان که از آیه گذشته چنین استفاده می شود که خودشان را به توبه امیدوار کرده بودند.

در این جا صاحب تفسیر نمونه، تحت عنوان ”سخن از توبه قبل از انجام جرم”‌ می گوید: سخن از توبه قبل از انجام جرم در واقع برای فریب وجدان و گشودن راه به سوی گناه است، و به هیچ وجه دلیل بر پشیمانی و ندامت نیست.[10]

این مسئله فی حد نفسه هم درس است برای ما و هم عبرت.

 

7, کم کردن جنایت تا حد ممکن:

درس دیگری که از این داستان می گیریم؛ این است که انسان حتی در زمانی که به سوی بدی و گناه کشیده شد و تحت فشار تندروی ها و توطئه های جمعیت شروری قرار گرفت، تا حد امکان از گناه و جرم بکاهد. این مسئله در سخن برادر یوسف (علیه السلام) که تا حدودی نسبت به یوسف رئوف و مهربان بود مشاهده می شود. آن جا که گفت‏: ”œیوسف را نکشید! و اگر مى‏خواهید کارى انجام دهید، او را در نهان گاه چاه بیفکنید، تا بعضى از قافله‏ها او را برگیرند (و با خود به مکان دورى ببرند)”‌.[11]

سوره یوسف به رنج ها و فشارهای متعددی که پیامبران در زندگی شان متحمل می شوند، اشاره می کند. در این سوره به سختی هایی که شخصیت پیامبر، حضرت یوسف (علیه السلام) را ساخت به تفصیل سخن می گوید

8, اهمیت دادن به همه فرزندان و عدم تفریط در اظهار محبت:

این درس را می توان از این داستان فرا گرفت که پدر و مادر هنگام ابراز محبت نسبت به بعضی از فرزندان، باید نسبت به بقیه نیز توجه داشته باشند. گرچه یعقوب بدون شک در این باره مرتکب خطایی نشد و ابراز علاقه ای که نسبت به یوسف و برادرش بنیامین می کرد، روی حساب بود، ولی به هر حال این ماجرا نشان می دهد که انسان باید فوق العاده حساس و سخت گیر باشد؛ زیرا گاهی می شود یک ابراز علاقه نسبت به یک فرزند، آن چنان عقده ای در دل فرزند دیگر ایجاد کند که او را به هر کاری وا دارد، آن چنان که شخصیت خود را در هم شکسته ببیند و برای نابود کردن شخصیت برادرش حد و مرزی نشناسد.[12]

 

9, دوری جستن از توطئه های دوستان و نزدیکان:

از خطرناک ترین توطئه هایی که انسان با آن روبه رو است، توطئه های دشمنان در لباس دوستان است. ضربه هایی سخت و سنگینی که از دشمنان قسم خورده، از این رهگذر خورده ایم کم نیست. گاهی به نام کمک های اقتصادی و زمانی تحت عنوان روابط فرهنگی، گاه در لباس حقوق بشر، و زمانی تحت عنوان پیمان های دفاعی.[13]

 

10, امید به خدا و رحمت او:

این مسئله به طور واضح از سخن یعقوب (علیه السلام) معلوم می شود که گفت: ”œمن صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم”‌![14]  همچنین فرمود: ” پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جست و جو کنید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند”‌.[15]

‍ ادامه دارد ....

 

پی نوشت ها :

[1]. یوسف، 3,

[2]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 155,

[3]. یوسف، 8,

[4] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 322,

[5]. یوسف، 18,

[6]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 162,

[7]. همان، ص 163؛ یوسف، 6,

[8]. یوسف، 9,

[9]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 166؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 323,

[10]. تفسیر نمونه، ج ‏9، ص 323 .

[11]. یوسف، 10,

[12]. تفسیر نمونه، ، ج 7، ص 129 و ج 9، ص 328,

[13]. همان، ص 134؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 333,

[14]. یوسف، 18,

[15]. همان، 87,

 

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:37 ق.ظ | نظرات()
راز گرایش زن و مرد به همدیگر
شنبه 22 بهمن 1390
منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انسِ به زن، محبت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داد و این دوستی الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزه نر و ماده است که در حیوانها نیز موجود است.


هفت تفاوت‌ تاریخی زن و مرد

شوق و علاقه بین دو چیز، یک پیوند خاص وجودی است و حقیقت هستی نیز دارای مراتب وجودی است (در فلسفه از این مراتب به عنوان مراتب تشکیکی نام برده می شود) از این جهت، اشتیاق و کشش در تمام ذرات هستی، وجود دارد، لیکن در هر مرتبه، حکم خاص همان درجه را دارد؛ این اشتیاق و کشش، گاهی به صورت «جذب و دفع» در اجسام معدنی، ظهور می یابد و زمانی به صورت «گرفتن و دادن» و مانند آن در گیاهان روییدنی، جلوه می نماید و گاهی به عنوان «شهوت و غضب» در حیوانهای غیر تربیت شده، پدید می آید و گاهی به صورت «میل و نفرت» در حیوان های تربیت شده و برخی از انسان های تربیت نشده، ظهور می کند و آن گاه فاصله های طولانی را طی می نماید تا به صورت «تولاّ و تبرّا» و «حُبّ فی اللّه و بُغض فی اللّه » و ... تجلی می یابد.

حال آنچه در این مسأله، مهم است، توجه به این نکته است که آیا راز آفرینش زن و مرد و سرّ گرایش این دو به یکدیگر و انگیزه تأسیس خانواده و تربیت انسان کامل، همان گرایش جنسی است و هدفی غیر از خاموش کردن آتش شهوت در کار نبوده و در حیوانات وحشی نیز بیش از انسان یافت می شود و جاهلیت جدید، چونان جاهلیت کهن به آن دامن می زند، یا راز انعطاف زن و مرد و هدف تشکیل حوزه خویشاوندی و پرورش مسجود فرشتگان و جلوه خلیفه اللهی و جامع جلال و جمال و اسمای خداوندی، گرایش عقلی و مهر قلبی و انس اسمای الهی به یکدیگر است تا بتواند معلم ملائکه، تربیت نماید و فرشتگان فراوانی را به خدمت بگیرد و راز بسیاری از اسرار آفرینش را حل نماید؟ چرا که گرایش جنسی در حیوانات نر و ماده نیز یافت می شود و در باره آفرینش حیوان ماده، انگیزه الهی و عقلی، مطرح نیست مگر همان راز عمومی خلقت و کیفیت آفرینش زوجین از هر جنس ـ خواه از گیاه و خواه از حیوان ـ که تحلیل آن خارج از حوزه بحث است.

بنابراین، راز اصیل آفرینش زن، چیزی غیر از گرایش غریزی و خاموش کردن آتش شهوت است که خداوند از آن خبر می دهد. قرآن کریم در آیه 189 سوره اعراف و آیه 21 سوره روم، آرامش زن و مرد را بیان کرد. سپس زن را رکن اساسی ایجاد این آرامش، معرفی کرده، او را در این امر روانی، اصل دانسته و تصریح نمود که مرد، مجذوب مهر زن است. حقیقت هر دو یک گوهر است و هیچ امتیازی از نظر مبدأ قابلی آفرینش بین آنها نیست. در سوره اعراف فرمود: « هُوَ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْكُنَ إِلَیْهَا » ؛ اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز، بیافرید تا به او آرامش یابد.

راز اصیل آفرینش زن، چیزی غیر از گرایش غریزی و خاموش کردن آتش شهوت است که خداوند از آن خبر می دهد. قرآن کریم در آیه 189 سوره اعراف و آیه 21 سوره روم، آرامش زن و مرد را بیان کرد. سپس زن را رکن اساسی ایجاد این آرامش، معرفی کرده، او را در این امر روانی، اصل دانسته و تصریح نمود که مرد، مجذوب مهر زن است

منظور از «نفس واحده»، همان حقیقت و گوهر واحد است، یعنی مبدأ قابلیِ تمام شما انسانها یک حقیقت است و در این امر، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست، چنان که هیچ امتیازی بین انسان اولی و غیر اولی نیست و این گونه تعبیرها مانند تعبیر «بنی آدم» است که شامل همه انسانها حتی حضرت آدم(علیه السلام) نیز خواهد شد، نظیر آیه:

« وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» (اعراف آیه 172) ؛ و پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسید : آیا من پروردگارتان نیستم ? گفتند : آری.

گرفتن میثاق، اختصاصی به فرزندان آدم ندارد، بلکه شامل آن حضرت نیز خواهد بود.

منظور از زوج در این آیه، همانا زن است که جمع آن ازواج می شود نه زوجه که جمع آن زوجات است. تعبیر از زن به کلمه زوجه، فصیح نیست، از این رو در هیچ جای قرآن از زن به عنوان زوجه و از زنان دنیا یا آخرت به عنوان زوجات، یاد نشده، بلکه فقط به عنوان زوج و ازواج، یاد شده است.

تاثیر پاکدامنی در ازدواج

در آیه مورد بحث، چون عنوان زن با تعبیر زوج، مطرح شد، بناچار مرد به عنوان شوهر از آیه استفاده می شود و ضمیر مذکر «لیسکن» به مرد برمی گردد، یعنی مرد بدون آفرینش زن «سکینت و آرامش» نداشته، نیازمند انیس است.

ضمیر مؤنث «الیها» به «نفس واحده» برنمی گردد، بلکه به زوج برمی گردد و زوج نیز چنان که گفته شد به معنای زن به کار رفته است و مفاد آن چنین می شود:

گرایش انسی مرد به زن است و بدون آن مأنوس نیست و با وی انس گرفته، آرام می شود. ناگفته نماند که آیه سوره اعراف که نقل شد، مطالب دیگری را در بر دارد که خارج از چارچوب فعلی بحث است. 

در سوره روم چنین فرمود:

« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (روم آیه 21) ؛ و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید ، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر می کنند.

مطالبی که از این آیه کریمه، استنباط می شود، علاوه بر آنچه از آیه سوره اعراف، بیان شد عبارت است از: 

1ـ تمام زنها از نظر گوهر هستی و اصل مبدأ قابلی، همتای مردانند و خلقت هیچ زنی جدای از خلقت مرد نیست. بدون تردید مسأله «طینت» حکم جدایی دارد که طینت و سرنوشت اولیای الهی از دیگران ممتاز است و آن بحث، اختصاص به زن یا مرد ندارد، و در این همتایی بین نخستین انسان و انسانهای بعدی فرقی نیست، چنان که در این جهت، امتیازی بین اولیا و دیگران نیست. 

2ـ تمام زنها از لحاظ حقیقت، از سنخ گوهر مردانند، نظیر آنچه که در باره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) تعبیر شده است که:

« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ » (آل عمران 164) ؛ خدا بر مؤمنان انعام فرمود ، آنگاه که از خودشان به میان خودشان ، پیامبری مبعوث کرد.

« لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ » (توبه آیه 128) ؛ هر آینه شما را پیامبرى از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است.

تمام زنها از نظر گوهر هستی و اصل مبدأ قابلی، همتای مردانند و خلقت هیچ زنی جدای از خلقت مرد نیست. بدون تردید مسأله «طینت» حکم جدایی دارد که طینت و سرنوشت اولیای الهی از دیگران ممتاز است و آن بحث، اختصاص به زن یا مرد ندارد، و در این همتایی بین نخستین انسان و انسانهای بعدی فرقی نیست، چنان که در این جهت، امتیازی بین اولیا و دیگران نیست

البته، تفاوت فراوانی بین وجود نورانی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و دیگران وجود دارد، لیکن آنها باعث نمی شود که وجود مبارک رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) نوعی جدای از نوع متعارف انسان باشد، چنان که وجود نورانی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نیز دارای امتیازهای فراوانی است که در غیر انبیا و ائمه(علیه السلام) یافت نمی شود، ولی این تمایزهای معنوی، مانع وحدت نوعی آن حضرت با زنان دیگر نخواهد بود.

3ـ منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انسِ به زن، محبت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داد و این دوستی الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزه نر و ماده است که در حیوانها نیز موجود است.

در قرآن کریم از گرایش شهوی حیوانات به عنوان آیه الهی، یاد نشده است و آنچه در حدیث زراره از حضرت صادق(علیه السلام) رسیده همین معنا را تأیید می نماید که اصالت در گرایش مرد به زن، همان محبت الهی است؛ زیرا شهوت جنسی به استناد این حدیث، بعد از انس انسانی حضرت آدم به حوّا به او داده شد و در مرتبه قبلی که سخن از مهر قلبی بود، سخن از غریزه شهوی به هیچ وجه، مطرح نبوده و نیست و از این رهگذر، زن، محبوب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) واقع شده است که فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکم النساءُ و الطیبُ و قُرَّه عینی فی الصلاه»در پرتو همین نگرش است که امام محمدباقر(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل نموده است:

«ما بُنِیَ بناءُ فی الاسلام اُحَبُّ الی اللّه تعالی من التزوی ؛ «در اسلام هیچ بنایی محبوبتر در پیشگاه خداوند تعالی از ازدواج بنا نشد»

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) نقل می کند: «مَنْ تَزَوَّجَ اَحْرَزَ نِصْفَ دینه ...»«کسی که ازدواج کند نصف دین خویش را حفظ کرده است ...» و حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: «اکثر الخیر فی النساء»؛ «بیشترین خوبی در زنان است»

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:36 ق.ظ | نظرات()
آیا مسیح علیه السلام را قبول داریم؟!
پنجشنبه 20 بهمن 1390

قرآن به ما دستور نداده است که همواره بر سر مسائل عقیدتی با یهودیان و مسیحیان به جدل و بحث بپردازیم بلکه نقاط ضعف و تحریف شده در عقاید آنها را بیان می کند و در عین حال همه پیامبران را در یک راستا و دارای یک هدف و مأموریت از جانب یک خدا می داند که درنتیجه مؤمنان، به همه پیامبران و کتاب های آسمانی ایمان دارند.


حضرت مسیح

آشنایی با ادیان آسمانی و کتابهای آسمانی هم از دو جهت دارای اهمیت است:

1- ما مسلمانان به همه کتابها و پیامبران آسمانی ایمان داریم.

2- با شناسایی اعتقادات صحیح و تحریف شده آنها می توانیم قرآن را بهتر بفهمیم.

به مسیح علیه السلام ایمان داریم اما نام خود را مسیحی نگذاشته ایم !

یکی از اعتقادات اساسی که جزو پایه های فکری دین اسلام است، نبوت است. ما مسلمان ها نه تنها قبول داریم که خداوند برای توجه دادن و روشنگری به بشر پیامبرانی را مأموریت داده است، بلکه معتقدیم که همه آنها حق بوده اند و تکریم و ایمان به همه آنها برای رشد و پیشرفت در جنبه های الهی ضروری است. در آیه 285 سوره بقره می خوانیم:

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَیْكَ الْمَصیرُ

مطابق این آیه، مؤمنان به جز ایمان به خدا و ملائکه به همه کتاب ها و پیامبران آسمانی هم ایمان دارند و هیچ فرقی میان پیامبران نمی گذارند. در نتیجه مسلمانان هیچ گاه به دنبال این نیستند که به شکل فخر فروشانه نبی اکرم را از دیگر پیامبران برتر بدانند بلکه به همه انبیا احترام می گذارند و کتابهای آسمانی را هم محترم می دارند. البته شکی نیست که انبیا هر یک ممکن است فضیلتی بر دیگری داشته باشند اما ما مسلمانها به همگی آنها ایمان داریم و درس های همه آنها را در یک مسیر می دانیم.

یکی از بهترین کتابهایی که در این باره نوشته شده است کتاب "مسیحیت شناسی مقایسه ای" است که توسط محمدرضا زیبایی نژاد نگاشته شده است و در انتشارات سروش به چاپ رسیده

بنابراین ما بدون اینکه نام خود را یهودی بگذاریم به همه سخنان موسی علیه السلام ایمان داریم و بدون اینکه خود را مسیحی بنامیم به همه سخنان عیسی علیه السلام ایمان داریم و معتقدیم که دعوت محمد صلی الله علیه و آله هم در همان مسیر انبیای پیشین بوده و تکمیل کننده همان راه است. بنابراین ما با مسیحیان بحث و جنجال دینی نداریم بلکه تا آن زمان که به مسلمانان ظلمی نکنند، با آنها محترمانه برخورد خواهیم کرد. در زمینه عقیدتی هم ما علاقه ای به جدل ها بی فایده با یهودیان و مسیحیان نداریم. در آیه 64 سوره آل عمران می خوانیم:

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُون‏

این آیه به ما یادآوری می کند که به جای بحث های بی فایده با یهودیان و مسیحیان، آنها را به مشترکات دعوت کنیم. به پرستش خدای یگانه و شرک نداشتن در پرستش و اینکه انسانها نباید یکدیگر را به جای خدا، سرور بدانند.

در نگاه قرآن کریم، مسلمان بودن به پرستش عملی و حقیقی خدا وابسته است و به اینکه به طور جدی کسی را با او شریک ندانیم و دیگر انسانها را هم به جای او ننشانیم. بنابراین مسلمانی به ادعا کردن و فخر فروشی و جدلهای بی فایده نیست.

خدا در قرآن به جدل هایی که میان خود یهودیان و مسیحیان رخ داده است نیز اشاره کرده است که در یکی از آن موارد، یهودیان می گفتند: ابراهیم علیه السلام یهودی بوده و مسیحیان می گفتند مسیحی بوده. قرآن می فرماید که چرا توجه ندارید که هم موسی و هم عیسی بعد از ابراهیم (علیهم السلام) مأموریت یافته اند . [بنابراین ادعای یهودی بودن یا مسیحی بودن ابراهیم علیه السلام بی معناست](سوره بقره آیه65).

قرآن این بحث های بی فایده را نمی پسندد و به مسلمانان توصیه می کند که اگر هم زمانی خواستند با یهودیان و مسیحیانی که سمتگری نکرده اند، بحث کنند به بهترین و زیباترین صورت بحث کنند:

وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏ ( سوره عنکبوت، آیه 46)

در نگاه قرآن کریم، مسلمان بودن به پرستش عملی و حقیقی خدا وابسته است و به اینکه به طور جدی کسی را با او شریک ندانیم و دیگر انسانها را هم به جای او ننشانیم. بنابراین مسلمانی به ادعا کردن و فخر فروشی و جدلهای بی فایده نیست

بنابراین ما به عنوان یک مسلمان به ادیان الهی سابق هم ایمان داریم و کتاب های آسمانی سابق را هم قبول داریم و به آن احترام می گزاریم بنابراین لازم است با ادیان و کتابهای آسمانی آشنایی داشته باشیم. بجز آن، سوالات و پرسش های فراوان دیگری درباره مسیحیت وجود دارد که نیازمند تحقیق و تفکر است. مثلاً:

مسیح علیه السلام که بوده است؟

عهد قدیم و عهد جدید چیستند؟

انحرافات در عقاید مسیحیان چرا و توسط چه کسانی آغاز شد؟

معنای تحریف چیست و آیا در کتاب مقدس مسیحیان اتفاق افتاده است؟

عیسی و مریم علیهماالسلام نزد مسیحیان و مسلمانان چه مقام و منزلتی دارند؟

پدر، پسر و روح القدس به چه معناست و اندیشه سه خدایی از کجا ناشی شده است؟

دلیل دیگر برای اهمیت مطالعه ادیان آسمانی دیگر وجود دارد آن است که در نظر ما در بعضی موارد در دین های سابق تحریف و انحراف صورت گرفته است. بسیاری از آیات قرآن به اهل کتاب و بنی اسرائیل مربوط است و در مجموع می توان گفت شناخت درست یهودیت و مسیحیت به فهم درست ما از قرآن کمک بزرگی خواهد داشت.  

بنابراین ما برای مطالعات بیشتر به کتابهایی نیاز داریم که به شکل تطبیق و مقایسه به بررسی نظرات اسلامی و یهودی و مسیحی در کنار هم بپردازد. یکی از بهترین کتابهایی که در این باره نوشته شده است کتاب "مسیحیت شناسی مقایسه ای" است که توسط محمدرضا زیبایی نژاد نگاشته شده است و در انتشارات سروش به چاپ رسیده است. فصل بندی این کتاب به این صورت است:

بنی اسرائیل – مریم سلام الله علیها – عیسی علیه السلام – رسولان – پولس – رهبانیت – کتاب مقدس – تحریف – بشارات – فرقه های مسیحی – کلیسا – آیین های مقدس – اعیاد مسیحی – تثلیث – تجسد – نجات – شریعت

نویسنده این کتاب به منابع بسیار زیاد و مختلف اسلامی و غیر اسلامی مراجعه نموده است و ارجاعات خویش را هم به شیوه ای علمی در پاورقی آورده است. مطالعه این کتاب را به همه علاقمندان به بررسی های مقایسه ای در اعتقادات ادیان توصیه می کنیم.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:35 ق.ظ | نظرات()
قرآن قیٌم بودن مردان بر زنان
سه شنبه 18 بهمن 1390
آیه قوامیت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام را به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقی و تکامل انسان، به زن نشان می دهد. فهم درست این آیه، تأثیر بسزایی در بازنمایی نگاه قرآن کریم به «زن و حقوق زن» دارد.

قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:34 ق.ظ | نظرات()
اخلاق دانش جویی را از حضرت موسی(علیه السلام) بیاموز
یکشنبه 16 بهمن 1390

از جمله داستانهای قرآنی که بسیاری از ما آن را شنیده ایم ؛داستان همراهی حضرت موسی(علیه السلام) با حضرت خضر(علیه السلام) است . در این گفتار كوتاه در قرآن ، گزیده اى از آداب نیکوی تعامل با استاد از زبان حضرت موسی(علیه السلام)  بیان شده که قابل تأمل و بررسی است .


حضرت موسی

برجسته ترین نکته ای که در این گفتگو به چشم می خورد رعایت ادبی است که موسی(علیه السلام) در برابر استادش ، حضرت خضر(علیه السلام) ، داشته است . باید گفت سخنان حضرت موسی از همان آغاز تا پایان ، سرشار از ادب و تواضع است . با وجود اینكه مى دانیم كه موسى (علیه السلام ) پیامبرى عظیم الشأن ، و داراى جلالت قدر و منزلت ، و یكى از پیامبران اولوالعزم بوده است، عظمت شخصیت این چنینى او مانع از آن نبوده است كه او آداب برخورد یك دانشجو با استاد را در نظر نگیرد. اگرچه شاگرد مورد نظر، یعنى موسى (علیه السلام ) به جهاتى دیگر - غیر از مقام شاگردى - از معلم و استاد خویش ، كامل تر و لایق تر بوده است .

این بخش از آیات که مورد بررسی قرار می گیرد مربوط به در خواست حضرت موسی از خضر(علیه السلام) است که حضرت خضر درخواست او را می پذیرد به یک شرط که چنین است : « قال فَإنِ اتَّبَعتَنی فَلا تَسئَلَنی عَن شَیءٍ حَتّی أُحدِثَ لَکَ مِنهُ ذِکراً : گفت : اگر می خواهی بدنبال من بیایی،ازمن چیزی نپرس تاخودم-بموقع-آن را برای تو بازگو کنم .»سوره مبارکه کهف/ آیه 70  . اعمالی که خضر انجام میدهد وموسی را متعهّد می کند تادرباره آنها سؤالی از استادش نپرسد عبارتند از : سوراخ کردن کشتی ، کشتن پسر بچه و بازسازی دیوار فرو ریخته .

اگر بخواهیم تمام نكات ظریفی كه در لابلاى گفتگوى موسى و خضر (علیهماالسلام ) به چشم مى خورد، مورد بحث و بررسی قرار دهیم ، سخن بسیاری طولانی می شود ، به همین جهت بطور خلاصه به بررسی این گفتار می پردازیم .

در آیه 66 از سوره مبارکه کهف ، موسی در خواست طلب علم از استادش حضرت خضر را چنین بیان می کند :  (قالَ لَهُ موسی هَل أ تَّبِعُكَ عَلى أن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمتَ رُشداً : موسی به او گفت:آیااجازه می دهی ازتو پیروی کنم تاازآنچه به تو تعلیم داده شده ومایه رشدوصلاح است،به من بیاموزی؟)   

حضرت موسی (علیه السلام) ، علم استاد خود را تعظیم نموده و آن را با کلمه (رشداً) مدح نموده است. و این چنین است که موسی(علیه السلام) علم حضرت خضر (علیه السلام) را برای خود عامل رشد و آگاهی می داند نه جهل مرکب

نکات سودمند تربیتی در بیان رابطه استاد و دانشجو در این آیات چنین است :

1- طلب اجازه در علم آموزی از استاد :

موسى (علیه السلام) با واژه (هَل : آیا)، از خضر (علیه السلام) اجازه و رخصت می طلبد. یعنى آیا اجازه میدهى كه در پى توآیم ؟چنین مطلبى نمایانگرمبالغه عظیمى درتواضع مى باشد كه بایدشاگردنسبت به استاد خویش نهایت تواضع و فروتنی راداشته باشد .  

2- پیروی از استاد در علم و دانش :

فعل (أتَّبِعُکَ) بیانگر این نکته است که موسى(علیه السلام) خویشتن را تابع و پیرو استاد خود معرفى كرده است.آری،وی همراهی باخضر رابصورت مجالست و مصاحبت نخواند ، بلکه آن را به تبعیت و پیروی تعبیر نمود .

حضرت موسی

3- رعایت ادب در مکالمه با استاد :

حضرت موسی در گفتگو با استادخود ، هیچگاه بااو بصورت امر سخن نگفت و پیروی خود را مشروط به تعلیم نکرد و نفرمود من تو را پیروی می کنم به شرطی که مرا پیروی کنی ، بلکه چنین فرمود: « تو را پیروی می کنم باشد که مرا تعلیم دهی .»

4- بزرگداشت مقام علمی استاد :

حضرت موسی (علیه السلام) ، علم استاد خود را تعظیم نموده و آن را با کلمه (رشداً) مدح نموده است. و این چنین است که موسی(علیه السلام) علم حضرت خضر (علیه السلام) را برای خود عامل رشد و آگاهی می داند نه جهل مرکب .                

5- اعتراف به شدت نیاز به علم استاد :

كلمه (رُشداً) حاكى از آنست كه موسى از خضر، درخواست ارشاد و راهنمائى كرده است به گونه اى كه اگر موسى (علیه السلام) از بركات ارشاد خضر (علیه السلام) بهره مند نمى گردید ، سرگشته و گمراه مى شد. همین نكته به ما مى فهماند كه موساى شاگرد به مسأله ی شدت نیاز خود به علم آموختن اعتراف نموده است و همین احساس نیازبه علم ، سبب شکسته نفسی و تواضع این پیامبر اولوالعزم در برابر حضرت خضر(علیه السلام) است .

موسى (علیه السلام ) مى خواهد به خضر بگوید: من جویاى برابرى و هماوردى با تو در علم نیستم ، و نمى خواهم همه آنچه را كه از خدا آموخته اى فراگیرم ؛ بلكه مى خواهم به بخشى از معلومات تو دست یابم ؛ زیرا تو براى همیشه از من ، گرامی تر و گرانقدرتر مى باشى

6- عدم علم آموزی با هدف کسب مال و مقام :

معنى و منظور جمله (هَل أ تَّبِعُكَ عَلى أن تُعَلِّمَنِ) این است كه من بر اساس این پیروی از تو - جز آموختن علم - هدف دیگرى ندارم . گویا موسى (علیه السلام ) به خضر (علیه السلام ) چنین گفته باشد: من از رهگذر متابعت از تو، خواستار مال و جاه و مقام نیستم . همین موضوع به ما هشدار مى دهد كه دانشجو نباید در همراهى با استاد - جز علم و دانش - پویاى هدفهاى دیگرى باشد .

7- اعتراف به بالاتر بودن علم استاد نسبت به دانشجو :

عبارت (مِمّا عُلِّمتَ ) اشاره به بخشى از معلومات خضر است كه خداوند متعال به وى آموخته بود، و در حقیقت موسى (علیه السلام ) مى خواهد به خضر بگوید: من جویاى برابرى و هماوردى با تو در علم نیستم ، و نمى خواهم همه آنچه را كه از خدا آموخته اى فراگیرم ؛ بلكه مى خواهم به بخشى از معلومات تو دست یابم ؛ زیرا تو براى همیشه از من ، گرامی تر و گرانقدرتر مى باشى . « یعنى همیشه مقام و منزلت استاد نسبت به شاگردش  (هر چند آن شاگرد عظیم القدر باشد ) ، به مراتب  برتر و والاتر است .»

 

نتیجه گیری :

در آیه مذكور در مورد وظیفه دانشجو نسبت به استاد، این جهات به ترتیب گوشزد شده است : پیروى ، تعلیم ، خدمت ، و تعلّم و دانش جوئى .  

در این آیه ، نظم و ترتیبى راجع به نكاتى چند به چشم مى خورد كه بسیار جالب مى باشد؛ به این معنى كه باید دانشجودر گام نخست ، تابع و پیرو استاد بوده ، و سپس استاد ، او را تعلیم داده ، و در سومین مرحله ، خویشتن را در خدمت به استاد قرار دهد تا سرانجام در نهائى ترین مرحله ، از علم و دانش او برخوردار گردد و به علم آموزى نزد وى بپردازد.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:34 ق.ظ | نظرات()
چرا خدا برای ما فرشتگان ناظر قرار داده است؟
جمعه 14 بهمن 1390
حتما نام کرام الکاتبین را شنیده اید ؟!همان ملک گرامی ای که مأمور نوشتن اعمال است ، شاید در ذهن شما هم این پرسش شکل گرفته باشد که خداوند متعال چه نیازی دارد که فرشته ای را ناظر بر انسان قرار دهد مگر خود بر اعمال انسان  واقف نیست؟ جواب را از امام صادق علیه السلام می شنویم...
فرشته
علامه مجلسى در جلد 3 بحار الانوار از احتجاج نقل مى کند: زندیقى خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسید عرض کرد: شما مى فرمائید هر فردى داراى دو مَلک است که مأمور ثبت اعمال اویند در حالى که خدا را بر همه چیز دانا مى دانید.

حضرت چند جواب فرمودند: اول اینکه خدای تعالى براى مَلک عبادتى قرار داده که رزق اوست . آرى رزق مَلک عبادتست ، هر صنف مَلک یک قسم عبادت دارند، از آنجمله کرام الکاتبین هستند که عبادتشان ثبت اعمال بندگانست . دیگر آنکه خداى تعالى مَلک را بربندگانش شاهد قرار داده است . وقتى که بنده متوجه شد کسانى هستند که ناظر اعمال اویند مواظبت بیشترى مى کند و در حضور مَلک رعایت مى کند چون فردا این کارهایش را شهادت مى دهند خجالت مى کشد و گناه نمى کند.

از آنجمله مى فرماید: خدا بزرگست و کارى هم که براى او باشد بزرگ مى شود، هر چند بشر کوچک است و کارش هم قهرا کوچک مى باشد، اما چون به بزرگ نسبت پیدا مى کند اهمیت مى یابد. براى نشاندادن اهمیت آن ، آنست که دست بدست مى گردانند، آن را ثبت مى کنند، نشان پیغمبر و امام و ملائکه مى دهند.

از جمله حکمت هاى آفرینش کرام الکاتبین ، حفظ مؤ من از شیاطین است . هنگامیکه شیاطین به مؤ من نزدیک مى شوند ملائکه آنها را مى رانند، ولى اگر خود شخص عقب شیاطین برود حرف دیگرى است .

این نویسندگان دانای به نیات انسانها نیز هستند، چون می‌فرماید: آنچه انسانها می‌کنند، آنان می‌دانند و معلوم است که بدون علم به نیات انسانها نمی‌توانند به خصوصیات افعال و عناوین آنها. و این که خیر است یا شر، حسنه است یا سیئه علم پیدا کنند، پس معلوم می‌شود، ملائکه دانای به نیات انسانها نیز هستند

هنگام مرگ که سعى شیاطین در دزدیدن نور ایمان است ، اینها سعى خودشان را در کمک بمؤ من مى کنند. و جهت دیگر خلقت مَلک ، حفظ بدن از آفات است . این همه مخاطراتى که در بیست و چهار ساعت است ، شخص کجا جان سالم بدر مى برد؟ از همان کوچکى حفظ الهى توسط مَلک است که شخصى از شدائد مى رهد.

پس از مرگ مؤ من ، کرام الکاتبین عرض مى کنند: پروردگارا آن کسى که ما ماءمور اعمالش بودیم از دنیا رفته است چه کنیم؟

ندا مى رسد: آسمانها از ملائکه مملُوّ است بر سر قبرش باشید و آن اعمال خیر را که انجام مى داده شما انجام دهید و ثوابش را براى او بنویسید.

ازشئون کرام الکاتبین عزادارى بر مرگ مؤ من است ، بلکه از بعضى روایات اینطور استفاده مى شود که این موضوع اختصاص باین دو مَلک ندارد. ابواب آسمانها که از آن اعمال مؤ من بالا مى رفت ، وقتى که مُرد برایش مى گرید، زمینى که رویش عبادت مى کرد براى او مى گرید، حالا گریه زمین به چه نحو است نمى دانیم .( حقایقى از قرآن : ص 245 .)

 

چرا خداوند برای انسانها فرشته گذاشته‌اند؟

خداوند تبارک و تعالی منبع فیض است و همواره فیض او بر همه مخلوقات و از آن جمله انسان ساری و جاری است، خلقت انسان ها لطف است، از جانب خداوند و نعمتهای که به انسان در تمام عمر، می‌دهد فیض و لطف دیگری است و خلقت فرشتگان و گماردن چند فرشته را بر انسان و مأمور نمودن آنها را به حفظ اعمال انسان خود لطف آخری است.

 

فرشتگان حافظان اعمال

«وَ إِنَّ عَلَیکمْ لَحافِظِینَ کراماً کاتِبِینَ یعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ» ؛[1] بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده، والامقام و نویسنده، آنها می‌دانند شما چه می‌کنید.

فرشته

خداوند فرشتگان را از آن جهت بر انسان گماشته است تا انسان گمان نکند که خداوند از اعمال آنان بی‌خبر است و این یک نوع لطفی است از جانب خداوند بر انسان، زیرا وقتی انسان بداند که خداوند فرشتگانی را گماشته که از اعمال آنان مراقبت می‌کنند، از معاصی و گناه دوری می‌کنند و دیگر این که خداوند با گماردن فرشتگان بر انسان و مراقب قرار دادن آنان از اعمال انسان،‌ خداوند می‌خواهد بر علیه انسان حجت داشته باشد، زیرا در صورتی که انسان گناه کرد و انکار ورزید، خداوند بتواند بر انسان حجت اقامه کند.

منظور از حافظین در این آیه، فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسانها اعم از نیک و بد هستند که در سوره مبارکه ق از آنها تعبیر به رقیب و عتید شده است که می‌گوید انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی‌کند، مگر این که نزد آن فرشته‌ای است که مراقب و آماده برای انجام مأموریت[2] و این آیه اشاره دارد به این که اعمال انسان غیر از طریق یادآوری خود صاحب عمل، ‌از طریق دیگر نیز محفوظ است و آن محفوظ بودن با نوشتن فرشتگان نویسنده اعمال است که در طول زندگی هر انسانی موکل بر او هستند و بر معیار آن اعمال پاداش و کیفر می‌بینند. هم چنان که فرمود: «وَ نُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیامَه کتاباً یلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کتابَک کفى بِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسِیباً» ؛[3] (ایمان همان نامه اعمال اوست به او می‌گوئیم) کتابت را بخوان کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی.

و ان علیکم لحافظین یعنی از ناحیه ما حافظانی موکل بر شما هستند که اعمال شما را با نوشتن حفظ می‌کنند. کراماً کاتبین حافظانی که دارای کرامت و عزتی نزد خدای تعالی هستند.

یعلمون ما تفعلون، در این جمله می‌خواهد بفرماید فرشتگان در تشخیص اعمال نیک از بد شما و تمیز حسنه آن از سیئه آن دچار اشتباه نمی‌شوند، پس این آیه ملائکه را منزه از خطا می‌دارد.

بنابراین ملائکه به افعال بشر با همه جزئیات و صفات آن احاطه دارند و آن را همان طور که هست حفظ می‌کنند. در این آیات عدّه این فرشتگان که مأمور نوشتن اعمال انسان است، ‌معین نشده است. بلی در آیه دیگر که می‌فرماید: «إِذْ یتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الَْیمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ» ؛[4] به خاطر بیاورید هنگامی که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند اعمال او را دریافت می‌دارند، ‌استفاده می‌شود که برای هر یک دو نفر از آن فرشتگان موکلند، یکی از راست و یکی از چپ.

مطلب دیگری که از آیه یعلمون ما تفعلون استفاده می‌شود این است که این نویسندگان دانای به نیات انسانها نیز هستند، چون می‌فرماید: آنچه انسانها می‌کنند، آنان می‌دانند و معلوم است که بدون علم به نیات انسانها نمی‌توانند به خصوصیات افعال و عناوین آنها. و این که خیر است یا شر، حسنه است یا سیئه علم پیدا کنند، پس معلوم می‌شود، ملائکه دانای به نیات انسانها نیز هستند.[5]

و لذا علاوه بر احاطه علمی خداوند بر ظاهر و باطن انسان دو فرشته نیز مراقب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت می‌کنند، پیوسته، ‌با او هستند و لحظه‌ای جدا نمی‌شوند تا از این طریق اتمام حجت بیشتری شود و تأکیدی باشد بر مسأله نگاهداری حساب اعمال و تلقی به معنای دریافت و اخذ و ضبط است و متلقیان دو فرشته‌ای هستند که مأمور ثبت اعمال انسان می‌باشند. قصد کنایه از آن است که این دو همواره با انسانند مترصد اعمال او می‌باشند.

فرشته سمت راست فرمانروا فرشته سمت چپ است، وقتی انسان گناهی انجام می‌دهد، فرشته سمت چپ می‌خواهد آن را یادداشت نماید، فرشته سمت راست می‌گوید، دست نگاهدار و صبر کن تا هفت ساعت صبر می‌کند و اگر توبه کرد چیزی برای او نمی‌نویسد و اگر توبه نکرد یک گناه می‌نویسد

ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید: می‌فرماید: هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی‌کند مگر این که نزد آن فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است، در آیه گذشته سخن از ثبت تمامی اعمال آدمی بود و در این آیه روی خصوص الفاظ آدمی تکیه می‌کند و این به خاطر اهمیت فوق العاده و نقش مؤثری است که گفتار در زندگی انسانها دارد، تا آن جا که گاهی یک جمله مسیر زندگی اجتماعی را به سوی خیر یا شر تغییر می‌دهد. و هم به خاطر این که بسیاری از مردم سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی‌دانند و خود را در سخن گفتن آزاد می‌بینند، در حالی که مؤثرترین و خطرناکترین اعمال آدمی همان سخنان اوست و ذکر این آیه بعد از آیه قبل ذکر خاص بعد از عام است.[6]

مرحوم محدث بزرگوار علامه مجلسی وقتی این آیه را بیان می‌کند، می‌گوید: گفته‌اند که فرشته سمت راست نویسنده حسنات و کارهای نیک و فرشته سمت چپ نویسنده لغزشها و گناهان است، و گفته‌اند که فرشتگان حفظه چهارتااند، دو تا فرشته در روز و دو تا در شب و هیچ سخنی را انسان نمی‌گوید، مگر حافظان آن را می‌نویسند.

و ابی امامه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‌کند که فرشته سمت چپ انسان شش ساعت گناه را نمی‌نویسد، اگر پشیمان شد و توبه کرد، هرگز نمی‌نویسد و اگر توبه نکرد یک گناه می‌نویسد.

و در روایت دیگری هست که فرشته سمت راست فرمانروا فرشته سمت چپ است، وقتی انسان گناهی انجام می‌دهد، فرشته سمت چپ می‌خواهد آن را یادداشت نماید، فرشته سمت راست می‌گوید، دست نگاهدار و صبر کن تا هفت ساعت صبر می‌کند و اگر توبه کرد چیزی برای او نمی‌نویسد و اگر توبه نکرد یک گناه می‌نویسد.[7]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن (1ـ3)، ص 283 ـ 295، چ سوم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

امام حسن ـ علیه السّلام ـ :

اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمال لاخرتک کانک تموت غدا؛ برای دنیایت آن چنان کار کن که گویا همیشه زنده‌ای و برای آخرتت آن چنان کار کن که گویا فردا می‌میری.

پی نوشت ها :  

[1] . انفطار، 10 ـ 12.

[2] . طبرسی، ‌ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، دار المعرفه، بیروت، ج 10، ص 683.

[3] . اسراء، 14.

[4] . ق، 17.

[5] . طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، النشر الاسلامی، قم، ج 20، ص 371 ـ 373.

[6] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، انتشارات اسلامیه، تهران، ج 22، ص 246 ـ 251.

[7] . مجلسی،‌ محمد باقر، بحار الانوار، دار الصادر، بیروت، ج 5، ص 321.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:33 ق.ظ | نظرات()
اصلی ترین ویژگی پرهیزگاران
چهارشنبه 12 بهمن 1390

ایمان به غیب درست نخستین نقطه‏اى است كه مؤمنان را از غیر آنها جدا مى‏سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قیامت قرار مى‏دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزكاران ایمان به غیب ذكر شده است.


پرهیزکار

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (بقره/ 3)

(متّقین) كسانى هستند كه به غیب ایمان دارند و نماز را به پاى مى‏دارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏كنند.

 

3 ویژگی متقین:

1ـ ایمان به غیب‏

"غیب و شهود" دو نقطه مقابل یكدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است، و جهان غیب، ماوراء حس، زیرا "غیب" در اصل به معنى چیزى است كه پوشیده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى‏شود، در قرآن كریم مى‏خوانیم عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ: "خداوندى كه به غیب و شهود، پنهان و آشكار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحیم." (حشر- 22)

ایمان به غیب درست نخستین نقطه‏اى است كه مؤمنان را از غیر آنها جدا مى‏سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قیامت قرار مى‏دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزكاران ایمان به غیب ذكر شده است.

قرآن نیز هستى را به دو بخش تقسیم مى‏كند: عالم غیب (غیب به خداوند متعال، فرشتگان، معاد و حضرت مهدى علیه السلام اطلاق شده است) و عالم شهود. متقین به كلّ هستى ایمان دارند، ولى دیگران تنها آنچه را قبول مى‏كنند كه برایشان محسوس باشد. حتى توقّع دارند كه خدا را با چشم ببینند و چون نمى‏بینند، نمى‏خواهند به او ایمان آورند. چنان كه برخى به حضرت موسى گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً» ( بقره، 55) ما هرگز به تو ایمان نمى‏آوریم، مگر آنكه خداوند را آشكارا مشاهده كنیم. این افراد درباره‏ى قیامت نیز مى‏گویند: «ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ» (جاثیه، 24) جز این دنیا كه ما در آن زندگى مى‏كنیم، دنیاى دیگرى نیست، مى‏میریم و زنده‏ مى‏شویم و این روزگار است كه ما را از بین مى‏برد.

" نماز " كه رمز ارتباط با خدا است، مؤمنانى را كه به جهان ما وراء طبیعت راه یافته‏اند در یك رابطه دائمى و همیشگى با آن مبدء بزرگ آفرینش نگه مى‏دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى‏كنند، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند، و به همین دلیل دیگر خضوع در برابر بتها، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت

چنین افرادى هنوز از مدار حیوانات نگذشته‏اند و راه شناخت را منحصر به محسوسات مى‏دانند و مى‏خواهند همه چیز را از طریق حواسّ درك كنند.

اما متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند، كه البته برتر از علم و فراتر از آن است. (در درونِ ایمان، عشق، علاقه، تعظیم، تقدیس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، این مسائل نیست.)

 

2- ارتباط با خدا

نماز

ویژگى دیگر پرهیزگاران آنست كه:" نماز را بر پا مى‏دارند" (وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ).

"نماز" كه رمز ارتباط با خدا است، مؤمنانى را كه به جهان ماوراء طبیعت راه یافته‏اند در یك رابطه دائمى و همیشگى با آن مبدء بزرگ آفرینش نگه مى‏دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى‏كنند، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند، و به همین دلیل دیگر خضوع در برابر بتها، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت.

چنین انسانى احساس مى‏كند از تمام مخلوقات دیگر فراتر رفته، و ارزش آن را پیدا كرده كه با خدا سخن بگوید، و این بزرگترین عامل تربیت او است.

كسى كه شبانه روز حداقل پنج بار در برابر خداوند قرار مى‏گیرد، و با او به راز و نیاز مى‏پردازد، فكر او، عمل او، گفتار او، همه خدایى مى‏شود، و چنین انسانى چگونه ممكن است بر خلاف خواست او گام بردارد (مشروط بر اینكه راز و نیازش به درگاه حق، از جان و دل سرچشمه گیرد و با تمام قلب رو به درگاهش آورد)

 

3- ارتباط با انسانها

آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیك و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى‏كند:" و از تمام مواهبى كه به آنها روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند" (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ).

قابل توجه اینكه قرآن نمى‏گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق مى‏كنند) بلكه مى‏گوید"مِمَّا رَزَقْناهُمْ" (از آنچه به آنها روزى دادیم) و به این ترتیب مساله "انفاق" را آن چنان تعمیم مى‏دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى‏گیرد.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم كه در تفسیر جمله" وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ" فرمود: ان معناه و مما علمناهم یبثون:" مفهوم آن این است از علوم و دانشهایى كه به آنها تعلیم داده‏ایم نشر مى‏دهند، و به نیازمندان مى‏آموزند

بنابراین مردم پرهیزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود، بلكه از علم و عقل و دانش و نیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمایه‏هاى خویش به آنها كه نیاز دارند مى‏بخشند، بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

 

نكته دیگر اینكه:

انفاق یك قانون عمومى در جهان آفرینش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است، قلب انسان تنها براى خود كار نمى‏كند، بلكه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى‏كند، مغز و ریه و سایر دستگاههاى بدن انسان، همه از نتیجه كار خود دائما انفاق مى‏كنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.

انفاق

ارتباط با انسانها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است، انسانى كه به خدا پیوسته و به حكم جمله "مما رزقناهم" همه روزی ها و مواهب را از خدا مى‏داند، نه از ناحیه خودش، عطاى خداوند بزرگى مى‏داند كه چند روزى این امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى‏شود، بلكه خوشحال است، چرا كه مال خدا را به بندگان او داده، اما نتائج و بركات مادى و معنویش را براى خود خریده است، این طرز تفكر، روح انسان را از بخل و حسد پاك مى‏كند، و جهان

"تنازع بقا " را به "دنیاى تعاون " تبدیل مى‏سازد دنیایى كه هر كس در آن خود را مدیون مى‏داند كه از مواهبى كه دارد در اختیار همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى كند بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشد.

جالب اینكه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم كه در تفسیر جمله "وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ" فرمود: ان معناه و مما علمناهم یبثون: "مفهوم آن این است که از علوم و دانشهایى كه به آنها تعلیم داده‏ایم نشر مى‏دهند، و به نیازمندان مى‏آموزند." (مجمع البیان و نور الثقلین ذیل آیه مورد بحث)

بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست كه انفاق مخصوص به علم است، بلكه چون غالباً نظرها در مسأله انفاق متوجه انفاق مالى مى‏شود، امام با ذكر این نوع انفاق معنوى مى‏خواهد گستردگى مفهوم انفاق را روشن سازد.

ضمناً از اینجا به خوبى روشن مى‏شود كه انفاق در آیه مورد بحث خصوص زكات واجب، یا اعم از زكات واجب و مستحبّ نیست، بلكه معنى وسیعى دارد كه هر گونه كمك بلاعوضى را در بر مى‏گیرد.

انفاق باید از مال حلال باشد، چون خداوند رزق هر كس را از حلال مقدّر مى‏كند. «رَزَقْناهُمْ» («رزق»، به نعمت دائمى كه براى ادامه‏ى حیات طبق احتیاج داده مى‏شود، اطلاق مى‏گردد و قید تداوم و به اندازه‏ى احتیاج، آن را از مفاهیمِ احسان، اعطاء، نصیب، انعام و حظّ، جدا مى‏كند

پیام‏های آیه:

1ـ  ایمان، از عمل جدا نیست. در كنار ایمان به غیب، وظایف و تكالیف عملى مؤمن بازگو شده است. «یُؤْمِنُونَ»   «یُقِیمُونَ»، «یُنْفِقُونَ»

2ـ اساسى‏ترین اصل در جهان‏بینى الهى آن است كه هستى، منحصر به محسوسات نیست.«یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»

بعد از اصل ایمان، مهم‏ترین اصل عملى، اقامه‏ى نماز و انفاق است. «یُؤْمِنُونَ» («یُقِیمُونَ») («یُنْفِقُونَ») در جامعه‏ى الهى كه حركت و سیر الى اللَّه دارد، اضطراب‏ها و ناهنجارى‏هاى روحى و روانى و كمبودهاى معنوى، با نماز تقویت و درمان مى‏یابد و خلأهاى اقتصادى و نابسامانى‏هاى ناشى از آن، با انفاق پر و مرتفع مى‏گردد.)

4ـ برگزارى نماز، باید دائمى باشد نه موسمى و مقطعى. «یُقِیمُونَ الصَّلاةَ» («یُقِیمُونَ» فعل مضارع است و فعل مضارع دلالت بر استمرار و دوام دارد.)

در انفاق نیز باید میانه‏رو باشیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ» («ممّا»، (مِن ما) است و یكى از معانى «مِن» بعض است. یعنى بعضى از آنچه روزى كرده‏ایم نه همه را انفاق مى‏كنند)

6ـ از هر چه خداوند عطا كرده (علم، آبرو، ثروت، هنر و) به دیگران انفاق كنیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» (در اینگونه موارد كلمه «ما» در ادبیات عرب به معناى هر چیز است) امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: از آنچه به آنان تعلیم داده‏ایم در جامعه نشر مى‏دهند. (بحار، ج 2، ص 17)

7ـ انفاق باید از مال حلال باشد، چون خداوند رزق هر كس را از حلال مقدّر مى‏كند. «رَزَقْناهُمْ» («رزق»، به نعمت دائمى كه براى ادامه‏ى حیات طبق احتیاج داده مى‏شود، اطلاق مى‏گردد و قید تداوم و به اندازه‏ى احتیاج، آن را از مفاهیمِ احسان، اعطاء، نصیب، انعام و حظّ، جدا مى‏كند. التحقیق فى كلمات القرآن، ج 4، ص 114)

8ـ با انفاق كردن مغرور نشویم. اگر باور كنیم كه همه نعمت‏ها از خداست، بهتر مى‏توانیم قسمتى از آن را انفاق كنیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ»

 

 


منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  تفسیرمجمع البیان 

4-  تفسیر نور الثقلین

5-  بحار، ج 2

6-  التحقیق فى كلمات القرآن، ج 4

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:32 ق.ظ | نظرات()
جهان قبل از خلقت چگونه بود؟
دوشنبه 10 بهمن 1390
آیا در قرآن کریم به وضعیت قبل از خلقت کل موجودات و عوالم هستی، یعنی آن گاه که تنها خدا بوده و دیگر هیچ، اشاره شده است؟ همچنین به نحوه آغازین خلقت و چگونگی پیدایش مخلوقات مادی و معنوی از عدم تا عرصه حیات و ظهور، سخنی به میان آمده است؟

خلقت
پاسخ :

گرچه قرآن کریم به صراحت بحث خلقت و جهان هستی و کیفیت و جزئیات آن را مطرح نکرده؛ ولی خداوند تبارک و تعالی درباره منشأ آفرینش و مخلوقات عالم هستی می‌فرماید: «او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید و عرش (قدرت) او بر آب قرار داشت (به خاطر این آفرید) تا شما را آزمایش کند تا کدام یک عملتان بهتر است و اگر بگویی شما بعد از مرگ برانگیخته می‌شوید، مسلماً کافران می‌گویند این سحر آشکاری است.»[1]

«عرش» به معنای سقف یا شئ سقف‌دار است و به تخت‌های بلند مانند تخت‌های سلاطین نیز گفته می‌شود؛ ولی این کلمه در قرآن شریف به معنای قدرت به کار رفته است؛ چنانکه واژه تخت نیز در فارسی به معنای قدرت به کار می‌رود. کلمه «عرش» گاهی نیز به معنای مجموعه جهان هستی است؛ زیرا تخت و قدرت خداوند، تمام جهان را فرا می‌گیرد. راغب اصفهانی می‌گوید: کلمه «استوی» وقتی با «الی» متعددی شود به معنای استیلاء و تسلط است.[2]

کلمه «ماء» به معنای آب است و گاهی نیز به هر شیء مایع، «ماء» گفته می‌شود.

بنابراین، از معانی واژه «عرش» و «ماء»، چنین به دست می‌آید که در آغاز آفرینش ، جهان هستی به صورت مواد مذابی بوده (یا گازهای فوق‌العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) سپس در این توده آب گونه، حرکات شدید و انفجارهای عظیمی رخ داد و قسمت‌هایی از سطح آن پی در پی بخارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگی، به انفصال و جدایی گرایید و سیارات و ستارگان یکی بعد از دیگری شکل یافتند. در برخی آیات، قرآن کریم اشاره دارد که آسمان و زمین و به طور کلی تمام هستی و خلقت بدون نیاز به وجود ماده قبلی، توسط خداوند متعال و به وسیله قدرت نامتناهی و بی‌پایان او خلق شده‌اند، چنان که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ» [3] ؛ هستی بخش آسمان‌ها و زمین او است، و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر می‌کند، می‌گوید: موجود باش و آن فوراً موجود می‌شود.[4]

در آغاز آفرینش ، جهان هستی به صورت مواد مذابی بوده (یا گازهای فوق‌العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) سپس در این توده آب گونه، حرکات شدید و انفجارهای عظیمی رخ داد و قسمت‌هایی از سطح آن پی در پی بخارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگی، به انفصال و جدایی گرایید و سیارات و ستارگان یکی بعد از دیگری شکل یافتند

خداوند تبارک و تعالی همچنین می‌فرماید: « أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ ... »[5] آیا کافران ندیدند که آسمان‎ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر بازکردیم؟ و هر چیز زنده‎ای را از آب قرار دادیم...»

از آیه مذکور به دست می آید که به هم پیوستگی آسمان و زمین، اشاره به ‎آغاز خلقت است که بر اساس نظرهای دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارهای درونی و حرکت، به تدریج تجزیه شد و کواکب و ستارگان از جمله منظومه شمسی و کره زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است. شخصی از آیه مذکور از محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ سؤال کرد که منظور از «رتقهما» و «فتقهما» چیست؟

امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ فرمود: «...عرش خداوند تبارک و تعالی بر آب بود و آب بر هوا قرار داشت و هوا نیز حدی ندارد و در آن هنگام، خلقتی به غیر از این دو (آب و هوا) نبود و آب نیز در آن موقع چشمه گوارای فرات بود، پس وقتی خداوند اراده کرد که زمین را خلق کند، بر باد دستور داد تا آب را به هم کوبید و به صورت موجی فشرده در آمد و در محل خانه کعبه جمع گردید؛ سپس آن را همانند کوهی فشرده قرار داد؛ سپس زمین از زیر آن به وجود آمد... وقتی خداوند اراده کرد که آسمان را خلق کند بادها را امر کرد که دریاها را به هم فشردند تا از آن موجی همراه با فشردگی به وجود آمد و از وسط آن بخار سوزانی پدید آمد؛ سپس از این بخار سوزان آسمان را خلق کرد و در آن کواکب و ستارگان و منظومه شمسی و ماه و... قرار داد... و به تدریج از آسمان باران بارید و گیاهان و موجودات را خلق نمود...»[6]

 آن چه در پایان قابل بیان است، این است که: در روایات آمده: «الف الف عالم» وجود دارد. یعنی هزاران عالم وجود دارد و بسیاری از مسایل آسمانی و زمینی، هنوز برای بشر پنهان مانده است و با گذشت زمان یکی پس از دیگری روشن و نمایان می گردد و این با گذشت زمان صورت می گیرد.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، (قم، سازمان تبلیغات اسلامی، ج 1375 هـ ش، در 2 مجلد فارسی).

2. مصباح یزدی. محمد تقی، معارف قرآن (قم، مؤسسه در راه حق)، چ اول 1367، ج 1 ـ 3، ص 17 ـ 179.

3. مطهری، مرتضی، توحید، قم، انتشارات صدرا، چ اول، 1360، ص 158، 200.

4. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه)، چ پنجم، 1377، ج 4، ص 195.

5. رضوی، مرتضی، تبیین جهان و انسان.

 

پی نوشت ها :

[1] . هود/ 7.

[2] . راغب اصفهانی، المفردات لالفاظ القرآن الکریم، قاهره، دارالکاتب العربی، 1392 هـ ق، ص 341.

[3] . بقره/ 117.

[4] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و سوّم، 1367، ج 1، ص 297.

[5] . انبیاء/ 30.

[6] . ر. ک: العروسی الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1422 هـ ق، ج 4، ص 456 و 466.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:31 ق.ظ | نظرات()

تعداد كل صفحات:42   1 2 3 4 5 6 7 ...