ما منتظریم





ابزار وبلاگنویسان
تازه به دوران رسیده ها در قرآن
شنبه 8 بهمن 1390
"تازه به دوران رسیده" ،"بی جنبه" و "بی ظرفیت" این اوصافی در مورد افرادی بکار می رود که تا کمی اوضاع معیشتشان فرق می کند بکلی رفتار و منش آن ها هم فرق می کند به قول معروف دیگر خدا را هم بنده نیستند ،نه جواب سلام کسی را می دهند و نه از رفاقت های و صمیمیت ها گذشته اثری می ماند . بعد وصف بی جنبه بودن را در مورد اینان بکار می برند که فلانی جنبه ثروت و شهرت و ... را نداشت .


خودپسندی

وصف افراد بی جنبه در قرآن

انسانهاى کم ظرفیت هنگامى که بجایى رسیدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند، و آن را وسیله برترى جویى قرار دهند، جمع شدن مگس صفتان را دور این شیرینى دلیل بر نفوذ خویشتن در دلها قرار دهند، این همان است که قرآن با جمله« أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَرا...»،(کهف34) ؛  من به مال از تو بیشتر و به افراد پیروزترم.

از آن یاد کرده است. خودبینى و خودپسندیشان سبب مى شود که برترى مادى را دلیل بر قرب در درگاه پروردگار بدانند، و براى خویشتن مقام فوق العاده اى نزد او قائل شوند، و بگویند اگر به سوى خدا بازگردیم و معاد و آخرتى در کار باشد جاى ما در آنجا از اینجا هم بهتر است!! «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیراً مِنْها مُنْقَلَباً» (کهف ،36). خداوند می فرماید: ''نه فقر دلیل ذلت است و نه ثروت دلیل عزت.''

دوستان خدا که روحشان همچون اوقیانوس است و سختترین طوفان ها در آنان اثر نمى کند، چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنها ببخشى دست و پاى خود را گم نمى کنند و جهان را از آنها بگیرى خم به ابرو نمى آورند!

همه انسان ها به نوعی بی جنبه اند

 خداوند متعال می فرماید: هنگامى که به انسان نعمت مى بخشیم (از حق) روى مى گرداند، و متکبرانه دور مى شود، و هنگامى که کمترین بدى به او مى رسد (از همه چیز) مأیوس مى گردد. به یکى از ریشه دارترین بیماری هاى اخلاقى" انسانهاى تربیت نایافته" اشاره کرده مى گوید: " هنگامى که به این انسان نعمت مى بخشیم (غرور و استکبار به او دست مى دهد) به پروردگار خود پشت مى کند و با حالت تکبر، دور مى شود" «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ»  (اسراء /83)؛ '' اما هنگامى که نعمت را از او سلب کنیم، و حتى مختصر ناراحتى به او برسد یأس و نومیدى سر تا پاى او را فرا مى گیرد" «وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یؤُسا» (اسرا / 83). انسانهاى بى ایمان و یا ضعیف الایمان به هنگام روى آوردن نعمتها آن چنان مغرور مى شوند که به کلى بخشنده نعمتها را بدست فراموشى مى سپارند، نه تنها فراموشش مى کنند بلکه یک حالت بى اعتنایى و اعتراض و استکبار در برابر او به خود مى گیرند.

ناامید

یعنى آنها بقدرى کم ظرفیتند که با مختصر گرفتارى، دست و پاى خود را گم مى کنند و رشته افکارشان به کلى در هم مى ریزد و ظلمت یأس و نومیدى بر قلبشان سایه مى افکند.

هنگامى که از آن حال سقوط مى کنند یا گرفتار شدائد مى شوند، چنان بیچاره و زبون و دستپاچه و مایوس مى گردند که انسان باور نمى کند اینها همان آدمهاى سابقند! آرى چنین است حال همه افراد کوته فکر، بى ایمان و کم ظرفیت، به عکس دوستان خدا که روحشان همچون اوقیانوس است و سختترین طوفان ها در آنان اثر نمى کند، چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنها ببخشى دست و پاى خود را گم نمى کنند و جهان را از آنها بگیرى خم به ابرو نمى آورند! عجب اینکه این انسانهاى خود باخته کم تحمل که حالاتشان در بسیارى از سوره هاى قرآن آمده است (یونس 12- لقمان 32- فجر- 15 و 16- فصلت 48 و 49) در حال سختى، خداپرست مى شوند و به فطرت الهى، و خویشتن خویش باز مى گردند، اما با فرو نشستن طوفان حادثه، چنان تغییر جهت مى دهند که گویى هرگز نام خدا را نشنیده اند.

این بلاى بزرگى است، زیرا سبب مى شود که هرگز نتوانند در زندگى موضع گیرى مستقل و صحیحى داشته باشند، تنها راه درمان این بیمارى خطرناک بالا بردن سطح فکر در پرتو علم و ایمان، و ترک وابستگى و اسارت در چنگال مادیات، و قبول زهد و پارسایى به معنى سازنده است.  

انسانهاى کم ظرفیت هنگامى که بجایى رسیدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند، و آن را وسیله برترى جویى قرار دهند، جمع شدن مگس صفتان را دور این شیرینى دلیل بر نفوذ خویشتن در دلها قرار دهند،

جالب توجه اینکه قرآن، تکبر و غرور را که یک خوى خطرناک درونى است مستقیما مورد بحث قرار نداده بلکه روى پدیده هاى ظاهرى آن، حتى ساده ترینش، انگشت گذاشته، و از طرز راه رفتن متکبران و مغروران خودخواه و بى مغز سخن گفته است، اشاره به اینکه تکبر و غرور، حتى در سطح ساده ترین آثارش، مذموم و ناپسند و شرم آور است و نیز اشاره به اینکه صفات درونى انسان، هر چه باشد خواه و ناخواه خود را در لابلاى اعمالش نشان مى دهد، در طرز راه رفتنش، در نگاه کردنش، در سخن گفتنش و در همه کارش. به همین دلیل تا به کوچکترین پدیده اى از این صفات در اعمال برخوردیم باید متوجه شویم که خطر نزدیک شده و آن خوى مذموم در روح ما لانه کرده است و فورا به مبارزه با آن برخیزیم. ضمنا از آنچه گفتیم به خوبى مى توان دریافت که هدف قرآن از آنچه در آیه فوق آمده (همچنین در سوره لقمان و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن) این است که کبر و غرور را به طور کلى، محکوم کند، نه تنها در چهره خاصى یعنى راه رفتن. چرا که غرور سرچشمه بیگانگى از خدا و خویشتن، و اشتباه در قضاوت، و گم کردن راه حق، و پیوستن به خط شیطان، و آلودگى به انواع گناهان است.

خدایا از تو می خواهیم که به همه بندگانت جنبه عطا کنی تا وقتی به نعمتی رسیدیم غرور وجودمان را نگیرد و هر گاه به ما سختی و رنجی رسید به زانو در نیاییم . آمین

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:30 ق.ظ | نظرات()
دعایی برای آمرزش گناهان 40 ساله
پنجشنبه 6 بهمن 1390

دعا و زیارت، یکی از ذخایر گران بهای مسلمانان، به ویژه شیعیان بوده و از معارف عمیق و با ارزشی برخوردار است; به طوری که از دعا به قرن صاعد تعبیر شده است. دعاها و زیارت‌های مأثور، دارای مطالب گوناگون و متنوّع در زمینه‌های اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است; به خصوص دعاهایی که در بعضی از مقاطع تاریخی، از برخی ائمه اطهار(علیهم السلام)نقل شده و در وضعیت اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای صادر گردیده، دارای مضامین عمیق و با محتوایی است.


امام سجاد (ع)

دعاهای امام سجاد، زین‌العابدین(علیه‌السلام) ، از جمله این دعاها است. دعاهای ویژه ماه مبارک رمضان در میان ادعیه ما از امتیاز خاصی برخوردارند. از آنجا که ماه رمضان، ماه رحمت، برکت و مغفرت است، درهای رحمت الهی در این ماه به روی بندگان باز بوده و بهترین فرصت برای استفاده از برکات معنوی است و به مردم سفارش شده که بیشترین استفاده را از این ماه کرده و لحظه‌های با ارزش ن را از دست ندهند.

درخواست‌هایی که در این دعاها به درگاه الهی عرضه شده، با ارزش‌ترین و ضروری‌ترین نیازها و خواسته‌های مردم است که از زبان بهترین بندگان خدا و برترین انسان‌ها صادر گردیده است.

از راه‌های شناخت مهم‌ترین مسائل انسان، که با سرنوشت و سعادت او پیوند دارد، مراجعه به ادعیه است.

 

حج در ماه رمضان

دقت در دعاهایی که در ماه رمضان وارد شده، این واقعیت را نشان می‌دهد که حج و زیارت خانه خدا، از خواسته‌های مهم پیشوایان معصوم ما بوده که از رهگذر دعا از خود به یادگار گذاشته‌اند.

فَعَنِ الصّادِقِ علیه‌السلام : اَنَّهُ مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ اِلی قابِلٍ اِلاّ اَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ ؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر که در ماه رمضان مرزیده نشود ، تا سال ینده مرزیده نشود مگر اینکه در عرفات حاضر شود

دعای هر شب ماه رمضان

ابن ابی عمیر از یکی از خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده، کسی که این دعا را در شب اول ماه رمضان بخواند، گناهان چهل ساله اش آمرزیده می‌شود. در این دعا تنها سه درخواست مطرح است: درود بر محمد و آل محمد، حج خانه خدا در هر سال و بخشش گناهان.

متن دعا چنین است:

 اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ                                   خدایا ای پروردگار ماه رمضان

الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْنَ                                     که در ن قرن را فرستادی

وَافْتَرَضْتَ علی عِبادِکَ فیهِ الصِّیامَ                    وبر بندگان روزه را در این ماه واجب کردی

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ لِ مُحَمَّدٍ                              درود فرست بر محمد و ل محمد

وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ                                و روزیم گردان حج خانه محترم خود کعبه را

فی عامی هذا وَ فی کُلِّ عامٍ                          در این سال و در هر سال

وَاغْفِرْ لی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ                          و بیامرز برایم این گناهان بزرگ را

فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ                                       که به راستی نیامرزد ن‌ها را جز تو

یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ                                             ای بخشاینده و ای بسیار دانا

 

ماه رمضان
شرط ‌هایی برای بهره برداری از ماه رمضان

فَعَنِ الصّادِقِ علیه‌السلام: اَنَّهُ مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ اِلی قابِلٍ اِلاّ اَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ ؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود ، تا سال ینده مرزیده نشود مگر اینکه در عرفات حاضر شود .

و روایت شده از جابر بن یزید از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) که حضرت رسول (صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله) به جابر بن عبدالله فرمود : ای جابر این ماه رمضان است ، هر که روزه بدارد روز ن را و بایستد به عبادت پاره‌ای از شبش را و باز دارد از حرام شکم و فَرْج خود را و نگاه دارد زبان خود را ، بیرون رود از گناهان خود مثل بیرون رفتن او از ماه. جابر گفت یا رسول اللّه چه نیکو است این حدیث که فرمودی، فرمود: ای جابر چقدر سخت است این شرط‌هایی که نمودم و بالجمله اعمال این ماه شریف .

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:27 ق.ظ | نظرات()
دست رد به سینه دیگران نزنیم!
سه شنبه 4 بهمن 1390

هر کس در میدان علاقه مندی به خدا جایگاهی دارد و متناسب با رتبه اش فاصله ای با محبوب یافته است. مسلما همه ما دوست داریم که این فاصله را به حداقل برسانیم و به پروردگارمان نزدیک و نزدیک تر شویم. کلید محبوبیت در نزد خداوند در دستان کسانی است که در حلقه اول رفاقت با خداوند قرار دارند که حضرت ابراهیم علیه السلام نمونه بارز آن است. او که «نشان رفاقت ویژه» را از خداوند دریافت کرده و «مدال خلیل اللهی» را به گردن آویخته، می تواند رموز موفقیتش را در اختیار ما قرار دهد.

از روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که دستیابی او به این مقام والا به خاطر پنج امتیاز است که یکی از آنها «دست رد نزدن به سینه دیگران» است. امام باقر علیه السلام می فرماید:

«خداوند، ابراهیم علیه السلام را خلیل(خود) قرار داد، چون دست رد به سینه هیچ درخواست کننده ای نمی زد.»(علل الشرائع، ج 1، ص 34)

لازمه زندگی اجتماعی این است که انسان نیازهای خود را با دیگران در میان بگذارد و از آنها درخواست کمک کند. خود ما نیز ممکن است در طول روز درخواست های فراوانی را از دیگران داشته باشیم و در مقابل، بسیاری از کسانی که در دور و بر ما هستند، تقاضایی مشابه از ما داشته باشند

برخورد شایسته با درخواست کنندگان همه ما ممکن است در برابر درخواست دیگران یکی از دو حالت زیر را داشته باشیم. حالت اول این است که ما می توانیم گره از مشکلات دیگران بگشاییم و توان یاری رسانی به آنها را داریم. حالت دوم هم این است که چنین کاری از عهده ما برنمی آید و نمی توانیم درخواست دیگران را اجابت کنیم. حال برخورد شایسته با دیگران را در هر دو حالت، بررسی می کنیم.

اما پیش از آن باید بدانیم که مقصود از «درخواست از دیگران»، گدایی و تکدی گری نیست. بلکه مراد، درخواست هایی است که هر انسانی ممکن است در طول زندگی خود از دیگران داشته باشد.

به طور کلی بشر موجودی است که نیازهای خود را در قالب زندگی جمعی برآورده می کند و با همکاری متقابل بر مشکلات زندگی فایق می آید. لازمه زندگی اجتماعی این است که انسان نیازهای خود را با دیگران در میان بگذارد و از آنها درخواست کمک کند. خود ما نیز ممکن است در طول روز درخواست های فراوانی را از دیگران داشته باشیم و در مقابل، بسیاری از کسانی که در دور و بر ما هستند، تقاضایی مشابه از ما داشته باشند.

این درخواست ها ممکن است از سوی والدین، فامیل، همسایه، دوست، آشنا، رفیق و یا رهگذران و ناآشنایان صورت پذیرد. همچنین ممکن است که تقاضا کننده حاضر باشد در برابر آن اجرت هم بپردازد. اما پرسش این است که در برابر خواسته دیگران چگونه باید عمل کرد:

 

حالت اول:

صدقه، کمک

توان یاری رسانی داریم: همه ما باید بیاموزیم که اصل اولی در مواجهه با درخواست های دیگران، یاری رسانی و برآورده کردن آن است. خداوند در سوره ضحی آیه 10 خطاب به پیامبر گرامیمان، می فرماید:

«وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ»؛ «و درخواست کننده را از خود مران.»

«لا تنهر» از ماده «نهر» به معنى «راندن توأم با خشونت» است. اما در اینكه منظور از «سائل» در اینجا چه كسى است، چند تفسیر وجود دارد: (تفسیر نمونه، ج 27، ص 107)

نخست اینكه منظور كسانى هستند که سؤالاتى در مسائل علمى، اعتقادى و یا دینى دارند. آیه 7 همین سوره هم می تواند قرینه ای بر این معنی باشد که می گوید:

«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى»؛ «و (خداوند) تو را گمشده یافت و هدایت كرد.»

بنابراین گویا خداوند می خواهد در آیه 10 به این نکته اشاره کند که: «تو نیز به شكرانه این هدایت الهى، در هدایت نیازمندان كوشا باش و هیچ تقاضا كننده ای را که در پی هدایت و دانایی است، از خود مران.»

تفسیر دیگر این است که منظور، كسانى است كه داراى فقر مادى هستند و به سراغ تو می آیند. بنابراین در برابر چنین افرادی، باید آنچه در توان دارى به كار گیرى و آنها را مایوس نكنى و از خود نرانى.

تفسیر سوم اینكه، «سوال» هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى. به بیان دیگر گویا خداوند، در این آیه به پیامبر دستور می دهد كه «تا می توانی به تقاضاى مشروع دیگران در هر زمینه ای که هست، پاسخگو باش»

آری، این معنی هم با تعالیم همه جانبه اسلام سازگار است و هم با رفتار سرشار از محبت پیامبر مطابقت دارد. بنابراین

بیایید همه با هم به این آیه با معنای وسیعش نظاره کنیم و دست رد به سینه دیگران نزنیم.

بی شک اگر این کار، به یک ادب عمومی تبدیل گردد و یک فرهنگ اجتماعی فراگیر شود، جامعه لبریز از محبت خواهد شد و پیشرفتی روز افزون به خود خواهد دید.

آیا اگر همه ما در تمامی سطوح علمی، در برابر پرسش های علمی دیگران احساس وظیفه ای جدی داشته باشیم، پیشرفت علمی جامعه دو چندان و صعودی نخواهد شد؟ آیا در جامعه کنونی ما پدر در برابر پرسش فرزندش، معلم در برابر پرسش شاگردانش، استاد در برابر کنکاش دانشجویانش و عالم دینی در برابر سوالات مخاطبانش احساس وظیفه ای به رنگ این آیه شریفه قرآن دارند؟ و یا به راحتی و با پاسخی سطحی از کنار همه این پرسش ها می گذرند و اندک زحمتی به خود نمی دهند؟

دوستان خدا همچون ابراهیم نبی و دیگر پیامبران الهی، تا می توانند دست رد به سینه درخواست کنندگان نمی زنند و با این کار خود هم محبت را در عرصه اجتماعی لبریز می کنند و هم تصاعد در رشد و پیشرفت را به ارمغان می آورند

آیا در بعد اجتماعی همه مردم به درخواست های یکدیگر پاسخگو هستند؟ و یا به بهانه های گوناگون از زیر بار مسئولیت چنین درخواست هایی شانه خالی می کنند؟ این درخواست ها ممکن است به شکل های گوناگون صورت پذیرد که موارد زیر نمونه ای از هزاران موردی است که ممکن است در طول روز برای یکایک ما اتفاق افتد. هل دادن یک ماشین تعمیری، تهیه بنزین برای وسیله نقلیه ای که بنزین ندارد، بلند کردن یک بار سنگین، راهنمایی برای یافتن یک آدرس، یاری رسانی در اسباب کشی همسایه و دوست و آشنا، مشاوره برای انجام کارهای روزمره دیگران، پا در میانی در منازعات خیابانی، ریش گرو گذاشتن در دعواهای فامیلی، میانجی گری در اختلافات خانوادگی، قرض دادن به دیگران و یا ضمانت پرداخت وام برای آنها.

روشن است که دوستان خدا همچون ابراهیم نبی و دیگر پیامبران الهی، تا می توانند دست رد به سینه درخواست کنندگان نمی زنند و با این کار خود هم محبت را در عرصه اجتماعی لبریز می کنند و هم تصاعد در رشد و پیشرفت را به ارمغان می آورند.

 

حالت دوم:

 توان یاری رسانی نداریم :  انسان ممکن است در مواجهه با برخی از درخواست ها توان یاری رسانی نداشته باشد. اما می تواند با راهنمایی یا ابراز همدردی به گونه دیگری به دیگران کمک کند. گاهی هم اگرچه خود توان یاری رسانی ندارد اما می تواند با سفارش و یا پیگیری، مشکل دیگران را حل کند و باری از دوش آنها بردارد.

بنابراین حتی اگر نمی توانیم پاسخی درخور به درخواست دیگران داشته باشیم، نباید با رفتاری ناشایست، دست رد به سینه دیگران بزنیم و آنها را دل آزرده کنیم. امام باقر علیه السلام می فرماید:

«فیما ناجی الله إلى موسى علیه السلام: أكرِمِ السائلَ إذا أتاكَ بِرَدٍّ جَمیلٍ أو إعطاءٍ یَسِیرٍ.»

«از جمله وحى هاى خداوند متعال به موسى علیه السلام این بود: هرگاه سائلى نزد تو آمد، او را گرامى دار، بدین سان كه یا با روى و زبان خوش جوابش كن و یا اندک چیزى به او بده.»

البته باید دانست که این برخورد در موضوع تکدی گری حرفه ای نیست. چرا که کمک کردن به گدایان حرفه ای بر معضلات جامعه می افزاید و سستی و رخوت را به بار خواهد آورد.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:26 ق.ظ | نظرات()
زردآلو گول‌تان نزند!!
یکشنبه 2 بهمن 1390
زرد آلو

بعضی وقت‌ها آدم ها با انجام بعضی از کارها خودشان را از امور مهمی محروم می کنند؛ کارهای واجبی که بعداً کلی هم حسرت می خورند که ای کاش از کارهای غیر ضروری کم کرده بودند تا اصل را از دست ندهند. این داستان هر روزه زندگی انسان است که فراموش می کند کارهای مهمی در این دنیا دارد و تنها خود را سرگرم بازیچه های دنیایی می کند. و روزی خواهد رسید که او حتماً پشیمان خواهد شد!!

پس اگر شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید.

 

زردآلو!

از نظر پزشکی خوردن زردآلو قبل از غذا سبب می شود حجم معده پر شده و دیگر نتوان از وعده غذایی استفاده کامل نمود. در واقع با خوردن زردآلو نوعی سیری کاذب در انسان ایجاد می‌شود که اشتها به غذا خوردن را در او از بین می برد و از آنجایی که میوه ها به سرعت هضم می شوند شخص پس از مدت کوتاهی احساس گرسنگی خواهد کرد. از این رو توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

بازیچه های زردآلویی!!

مَثل انسان در این دنیا مثل کسی است که مهمان سفره مجلّلی است که همه اطعمه و اشربه در آن یافت می‌شود. حال اگر او قبل از غذا به خوردن زردآلو! مشغول شود حتماً سیر خواهد شد و دیگر نمی تواند از آن همه غذای لذیذ استفاده کند. او فرصتی اندک دارد تا خود را برای یک سفر ابدی آماده کند و اگر زیرک باشد هرگز خود را با بازیچه های آنی دنیایی که مثل زردآلوی قبل از غذا هستند، مشغول نمی کند تا او را از مقصد و هدف نهایی‌اش باز دارند؛ هدفی والا که سعادت انسان در گرو آن است. «إنّ الحیوه الدنیا لهوٌ و لعبٌ»؛ زندگی دنیا بازیچه ای بیش نیست. پس انسان باید هشیار باشد و خود را با خوشی‌های زودگذر مشغول نکند و گول زردآلوهای شیطانی را نخورد!

 

لهو و لعب دنیایی
لهو و لعب دنیایی

لهو به معنای چیزی است که از هوا و هوس انسان برخاسته است و او را به بُعد دنیایی و جسمانی‌اش تنزّل می‌دهد و فرصت کار برای آخرت را از او سلب می‌کند. حتماً اصطلاح «موسیقی لهوی» را شنیده‌اید. این نوع موسیقی از نظر فقهی حرام است و شنونده آن عملی شیطانی را انجام می‌دهد. در واقع این نوع موسیقی با غافل کردن انسان از یاد خدا او را در شهوات و جسمانیات خود فرو می‌برد و سبب می شود افق دید انسان محدود به دنیا گردد. لعب به معنای بازی است امّا بازی‌هایی که انسان را از یاد خدا غافل گرداند. از این رو انسان را از رسیدن به سعادت ابدی که با یاد الهی تأمین می شود محروم می گرداند.

تا به حال بچه‌های کوچک را دیده‌اید؟ وقتی غرق در بازی کودکانه خویش‌اند از اطراف خویش کاملاً غافل بوده و حتی گاهی فراموش می‌کنند که هستند و چه هستند! کسانی هم که در بازیچه‌های دنیایی غرق می‌شوند فراموش می‌کنند که هستند و برای چه آمده‌اند و با غفلت از یاد خدا شقاوت را برای خویش رقم می زنند. لعب دنیا مصادیق بسیاری دارد و انواع و اقسام مختلفی از آن موجود است!

از تلف کردن وقت، پای جعبه جادویی تلویزیون بگیر تا مبتلا شدن به ثروت اندوزی و شهرت طلبی!! چشم و هم چشمی و رقابت‌ها و مسابقات خانوادگی و نژادی و قومی بر سر پول و مال و نام و مقام! همه‌شان بازی‌های این دنیا هستند که اگر به لهو کشیده نشوند با همان صبغه لعبی و بازیچه بودن کافی هستند تا انسان از سعادت ابدی محروم گردد.

پس اگر شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید.

توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

 

طرّاح بازی های دنیا!

حتماً او را می شناسید! منظورم طرّاح این بازی‌های متنوع دنیاست که مشغول شدن به هر کدام از آنها شادی را برای او به ارمغان می‌آورد! آری شیطان و فرزندان او در روز نخست سوگند یاد کردند که آدم و فرزندانش را بفریبند و او را به بازی گیرند تا فراموش کند و غافل شود که چرا آمده و برای چه آمده است! او در درون و بیرون انسان طعمه‌هایش را می‌گستراند و انسان نادان را بازیچه خویش می‌کند و در آن لحظه آخر که با مرگ چشمان بسته او باز شد از او تبرّی جسته و رهایش می‌کند: کمثل الشیطان إذ قال للإنسانِ اکفُر فَلَمّا کفَر قال إنّی بریءٌ منک أنّی أخافُ اللهَ ربَّ العالمینَ؛ در مثل مانند شیطانند که به انسان گفت به خدا کافر شو پس وقتی انسان به اطاعت او کافر شد به او می‌گوید من از تو بیزارم که من از عقاب پروردگار عالمیان بسیار می‌ترسم. (حشر/16)

 

نتیجه گیری

پس دریافتیم که شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند. پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی‌های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید و فریب او را نخورید شاید به لطف الهی این سفر پر مخاطره دنیا به مقصد عالی خویش برسد.


منابع و مآخذ:

1- موعظه؛ راه پیشگیری از نفوذ شیطان در دل، سیدمحمد ضیاء آبادی.

2- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی.

3- تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی.

4- خواص میوه‌ها و سبزیجات، دکتر جزایری.

5- آموزش فقه، محمد حسین فلاح زاده.

6- اخلاق در قرآن، آیت الله جوادی آملی.

7- ترجمه قرآن کریم، استاد الهی قمشه ای.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:22 ق.ظ | نظرات()
بدگمانی به خدا
شنبه 1 بهمن 1390
بدگمانی

یَا أیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَیَغْتَبَّ بَّعْضُکَم بَعْضاً أَیُحِبُّ أحَدُکُمْ أَن یَأکُلَ لَحْمَ أخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتَمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ[1]؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است، و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکند؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید. [پس] از خدا بترسید، که خدا توبه پذیر مهربان است».

بدگمانی یک بیماری روحی روانی است که اگر انسان به درمان آن نپردازد، خود و دیگران را با مشکلات اجتماعی و زوال ارزش های اخلاقی مواجه می سازد.

بدگمانی؛ نگاهی جاهلانه و غیراخلاقی به انسان، جهان و آفریننده هستی است که با افزودنش انسان را گرفتار فشار روحی و خفقان نموده و سرانجام همچون کرم پیله، راه تنفس را بر خویش می بندد و خود را به دست خویش زندانی و محکوم به مرگ می سازد.

 فرازی از نامه امام علی (ع) به مالک اشتر:

«...همانا بخل ورزی و بزدلی و آزمندی، اخلاقیات متفاوت و گوناگونی است که در بدگمانی به خدا جمع شده است».

بدگمانی به خدا

بدگمانی به خدا ریشه ی سقوط انسان هاست. در آیه 23 سوره فصلت چنین آمده است: ... وَذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أرْدَکُمْ فَأصْبَحْتُم مِّنَ الْخَسِرینَ[2]؛ «و همین بود گمانتان که درباره ی پروردگارتان بردید؛ شما را هلاک کرد و از زیان کاران شدید».

در حدیث شریف نبوی ص از جمله بزرگ ترین «کبائر» بدگمانی در مورد خدا ذکر شده است؛ و حال آن که خوش گمانی به خدا بهای بهشت است.

«أکبر الکبائر سوء الظن بالله»[3]؛ «فإنّ حسن الظن بالله ثمن الجنة».[4]

اگر ایمان عامل آرامش و احساس خیر و نیکی و زیبایی و برنامه ریزی و نظم و هدف داری و مهربانی حاکم بر سراسر هستی است، سوء ظن به خدا نشان «نشناختن» و «بد شناختن» خدا و اراده حاکم بر آفرینش است. جهان بر پایه ی حکمت و رحمت و مهرورزی و احسان و اکرام الهی پدید آمده است و آیه های مهربانی و نعمت گستری و قدرت و حکمت او در جای جای زمین و زمان و زندگی و مرگ انسان و جانوران پیداست. بدگمانی به اهداف و قوانین و حرکت های جهان هستی نشان نداشتن و ضعف و کمبود ایمان است. و چه زیباست تعبیر پیشوای مؤمنان حضرت علی (ع) که فرمود: «لاَ إیمان مع سوء الظنّ[5]؛ همراه با بدگمانی، ایمانی وجود ندارد» و نیز: «لا دین لمسیء الظن[6]؛ شخص بدگمان [به خدا] دین ندارد».

رذایل اخلاقی و رفتارهای بیدادآمیز اجتماعی، ریشه در فقدان و فقر ایمان به خدا دارد که بدون ایمان و پرستش خدای یگانه، اتحاد و انسجام جامعه ی بشری خواب و خیالی بیش نیست؛ چرا که به میزان حاکمیت میراث فطری توحید و تعالیم پیام آوران الهی بر جامعه ی بشری، اتحاد و برادری و هم دلی و هم فکری مقدور است و وحدت جهانی و اتحاد بین المللی جز بر مدار و محور توحید و قوانین الهی امکان پذیر نیست.

در نامه ی امام مؤمنان همه ی تاریخ به مالک اشتر چنین آمده است:

«... فَإنّ البُخْلِ وَالْجُبْنَ والحِرصَ غَرائزُ شَتّی یَجمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بالله[7]...؛ همانا بخل ورزی و بزدلی و آزمندی، اخلاقیات متفاوت و گوناگونی است که در بدگمانی به خدا جمع شده است».

ریشه ی اختلافات مالی و حقوقی در زندگی بشر، حرص و بخل و ترس و بیم بی جا نسبت به شرایط آینده است و همه ی این رذایل اخلاقی ریشه در بدگمانی و سوء ظن نسبت به خدای بزرگ دارد. با تقویت ایمان، اخلاق و رفتار جامعه اصلاح می شود، و بدون اصلاح بنیادی فکری‌ فرهنگی، دیگر اصلاحات مشکل اختلافات را حل نخواهد کرد.

انواع بدگمانی به خدا

در قرآن شریف بدگمانی نسبت به دانش الهی[8]، قدرت الهی[9]، صداقت الهی[10]،امداد و رأفت الهی و نیز درباره اخلاق و رفتار پیام آوران الهی[11] مطرح شده است. بی اعتمادی به وجود خدا، و یگانگی او، بی اعتمادی به صفات کمال و جلال الهی، و بی اعتمادی به وعده های الهی، ریشه ی بیماری های اخلاقی و رفتارهای وحدت شکن در قلمرو جامعه است. برای نمونه؛ ظلم بزرگ ترین مانع اتحاد و هم بستگی جامعه ی بشری است که از فقدان و ضعف ایمان به عدل الهی سرچشمه می گیرد. عقاید درست و جهان بینی واقع بینانه؛ یعنی ایمان به اصول عقاید دینی، شرط زندگی در فضای آرام و امنیت و عدالت و احسان و مهرورزی است. هرچه پیوند انسان ها با خدا استوارتر باشد، زمینه ی اتحاد و انسجام و برادری، پایدارتر خواهد بود. امام صادق(ع) در حدیثی فرمود: «حسن الظن بالله أن لاترجوا إلاّ الله ولاتخاف إلاّ ذنبک[12]؛ خوش گمانی به خداوند این است که تمام امیدت به خدا باشد و جز از گناه خویش نترسی».

بدگمانی نسبت به بندگان خدا

بدگمانی به انسان ها ناشی از نوعی برداشت نادرست، فریب خویشتن و متهم کردن دیگران است که به دنبال آن دروغ گفتن به خویشتن که سبب غم و غصّه بی جهت و بر عهده گرفتن بار گناه دیگران می شود را خواهد افزود.

برخی تحلیل های سیاسی از گفتار و رفتار و عملکرد جناح ها و اشخاص مخالف، مولود بدگمانی و سوءظن است که در روابط اشخاص و گروه های مؤمن، بذر جدایی و درگیری می پاشد.

وقتی به ایمان و عقاید اسلامی افراد و جناح ها ـ هرچند مخالفان و رقبای سیاسی خویش ـ اطمینان داریم، تحلیل سخن و کار آنان براساس بدگمانی، کاری منطقی و مشروع و مفید نیست. امیرالمؤمنین (ع) فرمود:

«ضَعْ أمرأخیک عَلی أحسَنِهِ حَتّی یأتِیَکَ مِنْهُ مَا یَغْلِبُک، ولاَتظُنَّنْ بِکَلمَةٍ خَرَجَتْ مِن أخیکَ سُوءاً وَأنْتَ تَجِدُلَهَا، فِی الخَیْرِ مَحْمِل[13]؛ کار برادر دینی خویش را بر بهترین حالت حمل کن، تا وقتی که دیگر راه چاره ای نداری و به سخن برادرت بدگمان مباش تا وقتی که احتمال هدف خیر و خوبی در آن وجود دارد».

در روابط اجتماعی مسلمانان تا آن جا که امکان دارد، حق بدبینی و سوء ظن نداریم؛ مگر آن که وابستگی فرد، گروه یا دولتی به کفار اثبات شده باشد.

رسول خدا (ص)؛ با تأکید بر پاسداری از اخوت دینی و تحکیم پیوند مسلمانی می فرماید:

«أُطلُب لأخِیکَ عُذراً، فإن لَم تَجِدْلَهُ عُذراً فَالْتَمِس لَهُ عُذر[14]؛ برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش».

بدگمانی در روابط دولت و ملت

اعتماد متقابل دولت و ملت یکی از بزرگ ترین نیازهای امت اسلامی است. پیوند استوار دولت و ملت و انسجام و اتحاد مدیران و مردم، مهم ترین پشتوانه ی موفقیّت و زمینه ساز خدمات متقابل و مایه ی عزّت و اقتدار مسلمانان است. در سایه ی انقلاب اسلامی، دولت ایران اسلامی، مردمی شد و مردم صاحب دولت. وحدت و الفت و عشق و اعتماد و احسان در روابط دولت و ملت حاکم گردید و تا روزی که دولت مردان در شعار و عمل براساس احکام و قوانین الهی عمل کنند، این اعتماد و محبت و هم فکری و هم کاری وجود دارد و عزّت و اقتدار از آن دولت و ملت خواهد بود. حسن ظن مردم به دولت، تحمّل مشکلات را بر دولت مردان آسان می نماید. امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر فرمود: «... وَاعْلَم أنَّه لیس شیءٌ بِأدعَی إلی حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعیّتِه مِنْ إحْسَانِه إلَیهم، وَ تَخْفِیفِه المَؤُونَاتِ عَلَیهِم وَتَرْکِ اسْتِکْراهِهِ إیّاهُم عَلی مَالَیسَ لَهُ قِبَلَهُم. فَلْیَکُن مِنکَ فِی ذلِکَ أمرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنَّ بِرَعیَّتِکَ، فإنَّ حُسْنُ الظَّنِّ یقطَعُ عَنْکَ نَصَباً طویلاً و ...؛[15] بدان به راستی چیزی همانند: 1. احسان حاکم به مردم، 2. کاهش هزینه ها بر دوش مردم، 3. و نخواستن چیزی به ناحق از آنان، موجب حسن گمان حاکم به مردم نمی شود؛ از این رو چنین روشی را برگزین که مایه ی خوش بینی تو به جامعه خواهد شد و خوش گمانی رنج بسیاری را از دوش تو بر می دارد».

بدگمانی؛ نگاهی جاهلانه و غیراخلاقی به انسان، جهان و آفریننده هستی است که با افزودنش انسان را گرفتار فشار روحی و خفقان نموده و سرانجام همچون کرم پیله، راه تنفس را بر خویش می بندد و خود را به دست خویش زندانی و محکوم به مرگ می سازد.

و نیز در همین عهد نامه می فرماید:

«... وَلْیَکُنْ أبعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنکَ، وَ أشنَأهُمْ عندک، أطلبُهُمْ لِمَعایِبِ النَّاس؛ فإنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً، الوالِی أحقُّ مَنْ سَتَرهَا، فَلاَتَکشِفَنَّ عَمّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا؛ فإنّمَا عَلَیْکَ تَطهِیرُ مَاظَهَرَ لَکَ، واللهُ یَحکُمُ عَلی مَا غَابَ عَنْکَ...[16]؛ باید دورترین مردم از تو و منفورترین آنان نزد تو، کسی باشد که عیوب مردم را جست و جو می کند. در مردم، برخی عیب هاست، که والی بیش از هر کس باید آن را بپوشاند؛ بنابراین از عیوب پنهانی مردم پرده برداری مکن، تو فقط باید به پاک سازی عیوب آشکار بپردازی و بخش پنهان را خدا داوری خواهد کرد».

و در ادامه می فرماید:

«... وَلاتَعجَلَنّ إلی تَصدِیقِ سَاعٍ؛ فإنَّ السَّاعِیَ غَاشٌّ، وإنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ[17]؛ در تصدیق گزارش سخن چین شتاب مکن؛ زیرا نمّام، قصد خوبی ندارد؛ گرچه خود را خیرخواه و دل سوز نشان دهد».

راه کارهای تقویت اعتماد و اتحاد ملّی

برای کاهش و زدودن بی اعتمادی در روابط دولت و ملت راه کارهایی وجود دارد که متون دینی ما بارها بر آن تأکید نموده است، که توجه و بهره گیری از آن، ضامن افزایش خوش بینی و آب شدن یخ های بی اعتمادی در ارتباط دولت و ملت و هرگونه روابط اجتماعی است. تحکیم و تقویت مبانی اتحاد ملّی در سایه ی رعایت و دقت در اجرای راه کارهای مکتبی و الهی از سوی دولت و ملت امکان پذیر است:

1. پای بندی دولت مردان به زهد و ساده زیستی.

2. تعهّد قدرت مندان و ثروت مندان به تواضع و فروتنی و حمایت از محرومان.

3. تقیّد مدیران به بردباری و دوری از تندخویی و تفاخر.

4. جلوگیری از هرگونه جدال و مراء مکتوب و شفاهی.

5 . خودداری از سرزنش و چشم پوشی از خطاها و لغزش های برادران و خواهران دینی.

6 . دوری از حسادت ها و رقابت در ارزش های مادّی.

7. پاسداری از حرمت و آبروی اشخاص در چارچوب احکام الهی.

8 . خودداری از حضور در جایگاه های شک انگیز و مواضع اتهام.

9. روشن گری و اطلاع رسانی نسبت به اقدامات و برخوردهای ابهام آمیز.

10. خودداری از هرگونه اظهار نظر، بدون اطلاع و آگاهی.

11. پای فشردن بر مصالح ملی و نهراسیدن از تهدیدهای خارجی.

12. صداقت با مردم و دوری از فریب و پنهان کاری های بی دلیل.

امور فوق بخشی مهم از روش های اعتمادسازی در روابط مردمی است که البته اعتماد سازی در روابط داخلی بیش از اعتماد به کفار و نهادهای خارجی مورد نیاز جامعه ی ما است.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. الحجرات 49 : 12.

[2]. الفصّلت 41 : 23.

[3]. کنزالعمال، ح 5849.

[4]. سفینة‌البحار، ج 5 ، ص 390.

[5] . غررالحکم، ح 10534.

[6] . همان، ح 10511.

[7]. نهج البلاغه، نامه 53 .

[8] . الفصّلت 41 : 22.

[9]. الفتح 48 : 22 و الحشر 59 : 2.

[10]. یوسف 12 : 110.

[11]. القصص 28 : 3.

[12]. سفینة البحار، ج 5 ، ص 390.

[13]. میزان الحکمة، ج 7، ص 3392، ح 11525.

[14]. همان، ‌ح 11528.

[15]. نهج البلاغه، نامه 53 .

[16]. همان.

[17]. همان.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:21 ق.ظ | نظرات()
دلم می گوید این کار را بکنم یا نکنم!
پنجشنبه 29 دی 1390

اگر دوستان تعریف می‏كنند كه آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می‏گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! می‌خواهم او را زمین بزنم؛ چون فكر می‏كنم، بناست محبوب‏تر از من شود!


صراط

خیلی از ماها برده بی چون و چرای دلمان هستیم امر ،امر اوست و بس و به اشتباه فکر می کنیم که کار درست هم همین است ، دلم می گوید برو ،دلم می گوید بکن دلم می گوید بخور و ....،همین دلی که لحظه ای فرمایشاتش تمام نمی شود دشمن است ما اسمش را می گذاریم دل می دانیم آن فلان چیز حلال نیست اما هوس کرده ایم دلمان خیلی می خواستش اینجاست که مقاومت از دست می رود چون تمایل این دل زیاد است ، نباید در مورد دوستمان حرف بزنیم اما دلم خیلی می خواست حالش را بگیرم  یک ضربه ای به او بزنم که یادش نرود و حساب کار خودش را بکند ، باز هم این دل است که حکم می کند.

این دل ماست که اینقدر خواهش دارد و خواهش هایش اینقدر عمیق است که نمی شود به او نه گفت باید برایش فراهم کرد ، این دل ،دل کردن ها کار شیطان است این دل نیست نفس است ،دل جای خداست جای عاطفه است جای انسانیت است،این هوس های ناتمام نفس است که اسمش را دل می گذاریم قشنگش می کنیم که شرمنده نباشیم ، همین راه را می رویم قبله را دل قرار می دهیم و تا به خود می آییم می بینیم در دل جهنم هستیم حالا بیا و درستش کن .! 

گویا ارتباط ما با خدا این‌گونه است كه اگر خدا در نقطه‏ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور كره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آن‌كه اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان‏تر به او می‏رسم. گاه خود ما اعمال و كارها را سخت می‏كنیم!

یكی هست كه همه كاری از او برمی‏آید

كتاب «الطریق الی الله» نوشته مرحوم شیخ حسین بحرانی ‏رحمه‌الله است. كه به «سلوك عرفانی» ترجمه شده است. معمولاً به دوستانم سفارش می‏كنم آن‌را تهیه كنند. او می‏نویسد:  رسیدن به خدا بسیار آسان است چون خداوند، خود به ما نزدیك است؛«نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ‏گردن به او نزدیكتریم». نكته‏ای كه از آن كتاب یافتم این بود كه می‏گوید: گویا ارتباط ما با خدا این‌گونه است كه اگر خدا در نقطه‏ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور كره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آن‌كه اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان‏تر به او می‏رسم. گاه خود ما اعمال و كارها را سخت می‏كنیم!

امام سجاد (علیه‌السلام) می‏فرماید: تو از خلق خود پنهان نیستی، مگر این‌كه اعمال خراب آن‌ها میان تو و آن‌ها فاصله ‏شود. یكی از آن اعمال همین است كه اشتباه می‏رویم و دور كره زمین را می‏چرخیم، ولی روی خود را بر نمی‏گردانیم. «وجه‌اللهی كه اولیا به آن رو می‏كنند، كجاست؟» هر طرف روكنیم، وجه اللّه همان طرف است. فقط باید رو كنیم!

 

باید دید كه خدا چه می‏گوید!

من می‏پذیرم كه آن‌چه داریم زیبا و خوب است. عشق، محبت، سوز و... همه حرف‌هایی كه شما بهتر از من می‏دانید، آیا برای ماست یا برای دیگری است؟ آن دیگری، جز خداوند است؟ اگر برای اوست، پس بنگریم كه چه‌گونه از آن استفاده می‏كنیم. حال بهتر می‏فهمیم كه وسواس، شرك است؛ یعنی كنار خدا چیزی را می‏گذارم به‌نام «دل» كه همیشه می‏گوید نه. باید او را رها كرد و دید كه خدا چه می‏گوید؟! حاج آقا جواد انصاری همدانی‏ رحمه‌الله می‏فرماید: «وسواس، نجس است. وسواسی نجس است؛ چون شرك و مشرك نجس است». وقتی خدمت مرحوم آیت‌الله صافی ‏رحمه‌الله بودم، گفتم: «حاج آقا! دلم می‏گوید این كار را بكنم!» فرمود: «حرف دلت را نشنو!»

اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها كنیم و دنبال كسی كه محبوبیت را اعطا می‏كند، برویم

كلید درمان رذائل

گمان می‏كنم كلید درمان رذائل همین است؛ اگر خدا را باور كنم، دیگر دزدی و غیبت و زنا نمی‏كنم. حسودی نمی‏كنم. مثلاً اگر دوستان تعریف می‏كنند كه آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می‏گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! می‌خواهم او را زمین بزنم؛ چون فكر می‏كنم، بناست محبوب‏تر از من شود! اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها كنیم و دنبال كسی كه محبوبیت را اعطا می‏كند، برویم.

اگر با این دیدگاه جلو رفتیم، خواهیم دید كه ترسی از گذشته و آینده نداریم. راحت زندگی می‏كنیم، چون یكی هست كه همه كاری از او برمی‏آید. فقط كافی است من اندكی ارتباط داشته باشم.

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:20 ق.ظ | نظرات()
تا به حال با خدا قهر کرده اید؟
سه شنبه 27 دی 1390
دیده ایم و شنیده ایم که می گویند: دعا می کنیم خدا جواب نمی دهد، با خدا قهر کردم!!! کم دیده ایم کسی بگوید گفتم، دادند، خدایا ممنون. بد نیست یک فکری بکنید. دعاهایی که کردید و مستجاب شد، چند تاست؟

دعا

چقدر از نعمت هایی که الان داری نتیجه دعاهایت بوده است؟ و یا بر عکس چقدر از چیزهایی را مداری طلب نکرده گرفته ای ؟ چقدر برای هر کدامشان سپاس گفته ای ؟

با خدا قهرم چون خیلی التماس کردم و نداد !!! اصلا دیگر اسم خدا را نیاور خودت را هم بکشی نگاهت نمی کند ؟ این حرف ها را ما می زنیم مایی که حتی حواسمان نیست داریم چه می گوییم و در مورد چه کسی حرف می زنیم ، قهر کرده ام یعنی چه ؟ آن هم با خدا ؟

اگر می خواهید خداوند متعال عطا کند، او را بخوانید، از او سؤال کنید، خود درخواست خیلی خوب است که آدم علی الدوام از خدای تعالی بخواهد، که ما ها به این توجه نداریم که سؤال جواب دارد.

 

کم توجّهی به دعا در زندگی

خیلی دیده ایم که افرادی مشکلی دارند و مطرح می کنند حالا یا تحت عنوان مشاوره، یا تحت عنوان درد دل مشکلات خود را می گویند و می روند، بعد شنونده و خودش دعا می کنند، بعد مدّتی می بینید که کارش انجام شده و مشکلش رفع شده است. اکثر اوقات وقتی می پرسید: خُب چرا درست شد؟ در جواب کلّی حدس می زند الّا این که دعا کردم و خدا جواب داد.

دعا به نوعی تحت عنوان عبادت است. خداوند متعال وقتی در قرآن می خواهد عبادت را بیان کنند، دعا را مطرح می کنند چون دعا خود ابراز بندگی است و در واقع اگر می خواهید حالت عبودیت در انسان تحکیم پیدا بکند، خیلی دعا بکنید، از خدا خیلی بخواهید

امّا دیده ایم و شنیده ایم که می گویند: دعا می کنیم خدا جواب نمی دهد، با خدا قهر کردم!!! کم دیده ایم کسی بگوید گفتم، دادند، خدایا ممنون. بد نیست یک فکری بکنید. دعاهایی که کردید و مستجاب شد، چند تاست؟ فکر می کنم هیچ کداممان متوجه نیستیم.

باید بدانیم که وقتی او را خواندیم، عطا می کند،"إِذَا سأَلَهُ عَبْدٌ أَعْطَاهُ" او این جوریست، پس چرا ما نمی فهمیم؟

اسباب هم به دست اوست

سَرِ همه این نخ ها دست کس دیگری است و مقلّب القلوب یکی دیگر است. من هزار بار به این گفته بودم این کار را بکن، نمی کرد؛ عجیب است نگفتم و کرد. می گویم: چطور؟ می گوید: خودش شده. این جور نیست دعای تو بود که این کار را درست کرده؛ توجّه شما بود. "یا مَنْ إِذَا سأَلَهُ عَبْدٌ أَعْطَاهُ" سؤال خیلی خوب است. امیر المؤمنین(علیه السلام) به عنوان بهترین خلق خدا از ویژگی هایشان این است که امام صادق ‌(علیه السلام) می فرماید:"كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) رَجُلًا دَعَّاءً"  حضرت مرد دعا بود ، خیلی دعا می کرد. خیلی خدا را می خواند.1

یا مقلب القلوب والابصار

البته دعا به نوعی تحت عنوان عبادت است. خداوند متعال وقتی در قرآن می خواهد عبادت را بیان کنند، دعا را مطرح می کنند چون دعا خود ابراز بندگی است و در واقع اگر می خواهید حالت عبودیت در انسان تحکیم پیدا بکند، خیلی دعا بکنید، از خدا خیلی بخواهید. فرج امام زمان (ارواحنافداه)، اصلاح نفس، شفای مریض، عاقبت به خیری، اهل خیر بودن، اهل نماز بودن و ... را باید خدا از خواست هر چند مثلاً مریض را باید پیش دکتر برد  اما باید توجّه داشت که او ابزاری است از طرف باری تعالی.

قال الامام الباقر علیه السّلام:

اَسرعُ الدعاءِ نُجحا للاجابة، دعاءُ الاخ لاخیه بظهرِ الغیب یَبدا بالدعاء لاخیه فیقول له ملكٌ موكلٌ به آمین ولك مِثلاه.

  گوید برای تو باد دو برابرش.

2. قال الامام الصادق علیه السّلام:

دعاءُ المومن للمومن یدفع عنه البلا و یُدِرُّ علیه الرزق.

  امام صادق(علیه السلام) : دعای مومن در حق مومن بلا را از او دور می کند و روزیش را زیاد میگرداند.

 

تأثیر دعا به دیگران

نه فقط روایات اثر دعا در حق دیگران را بیان می فرمایند؛ بلکه نمونه های عینی و خارجی اثر دعا در حق دیگران نیز این امر را تأیید می کند. به این نمونه توجه کنید:

قال الامام الصادق علیه السّلام: دعاءُ المومن للمومن یدفع عنه البلا و یُدِرُّ علیه الرزق. امام صادق(علیه السلام) : دعای مومن در حق مومن بلا را از او دور می کند و روزیش را زیاد میگرداند

یکی از کسانی که از محضر عارف والا مقام آیة اللّه میرزا جواد ملکی تبریزی بهره هایی برده است، درباره او می گوید: «روزی پس از پایان درس عازم حجره یکی از طلبه ها در مدرسه دار الشفای قم گردید و من در خدمت او بودم تا به حجره آن طلبه وارد شد. مراسم احترام انجام گرفت و پس از اندکی حضور در نزد او برخاست و حجره را ترک گفت.

وقتی هدف از این دیدار را از او سؤال کردم، فرمود: شب گذشته به هنگام سحر فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجّه کردم، دیدم که این آقای طلبه به تهجّد و عبادت برخاسته و در نماز شبش، مرا دعا می کند و این فیوضات اثر دعای او است. این بود که به عنوان سپاس گزاری از عنایتش به دیدار او رفتم.»

ما باید به خدای خودمان اعتماد داشته باشیم و نادانسته حرف هایی را بر زبان جاری نسازیم که دون شأن انسانیت است اصلا زشت و شرم آور است چرا اینقدر راحت می گوییم ، با خودمان خلوت کنیم و ببینم چند هزار چیز از خدا خواستیم خودمان یادمان رفت و خدای متعال یادش بود و تا روزی که دستان مهربان خدا آنچه را که خواسته بودیم به ما هدیه داد تازه به خاطر آوردیم که بله این ها را من خواسته بودم  و کودکانه ذوق کردیم و گفتیم خدایا شکرت ، خدا هنوز هم همان خداست و هزاران آرزوی دیگر من و تو را به یاد دارد و دیر یا زود بهتر از آنچه را که خواسته بودیم نصیبمان می کند ، نگوییم با خدا قهریم بگوییم منتظریم  دستانمان را باز کنیم به درگاهش برویم  بزرگترین و محال ترین آرزوی من و تو برای خدا کوچکترین کار است و دعاهای عاشقانه من و تو برای خدا بزرگ و ارزشمند . قهر کردن با چنین خدایی چرا ؟؟؟

پی نوشت:

1. وسائل الشیعة، ج7، باب دوم: استحباب الإكثار من الدعاء،‌ص26.  

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:19 ق.ظ | نظرات()
شرکت شیطان در نطفه فحاش
یکشنبه 25 دی 1390
گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادی و نافرهیختگی جامعه، نشانه انحطاط فرهنگی در جامعه نیز می باشد؛ زیرا دشنام گویی نشانه افراد بی تمدن، ناپخته و بی نزاكت است كه آثار آن در فروپاشی اجتماعی و ایجاد تضاد و درگیری ها خود را نشان می دهد و موجب بروز خشونت در جامعه می گردد و گسترش و تداوم آن شرایط اجتماعی جامعه را بحرانی تر می سازد.

بدهنی-دعوا-ناسزا
دیدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا

خداوند در قرآن می فرماید: «معبود كسانی را كه غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می كردند آگاه می سازد.» (انعام 108)  

 

ناسزاگویی در روایات

در روایات اسلامی نیز منطق قرآن درباره ترک دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقیب شده و پیشوایان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند همیشه روی منطق و استدلال تكیه كنند و به حربه بی حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه می خوانیم كه علی(علیه السلام) به جمعی از یارانش كه پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند می فرماید: انی اكره لكم ان تكونوا سبابین و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر ؛ من خوش ندارم كه شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذكر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیكتر است و برای اتمام حجت بهتر.(تفسیر نمونه ج 396ص5)

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود؛ از نشانه‏هائى که ثابت می‌کند شیطان در نطفه فردی شرکت دارد. این است که او فحاش باشد و باکى نداشته باشد که چه مى‏گوید و چه می‌شنود

روایاتی چند درباره دشنام گویی

- امام صادق(علیه السلام) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(1)

- پیامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بی آبروی بی حیائی كه از آنچه می گوید و از آنچه به او گفته می شود باكی ندارد و متأثر و ناراحت نمی شود.» (2)

- و نیز فرمود: «هرگاه شخصی را دیدید كه نسبت به آنچه می گوید یا درباره او گفته می شود بی مبالات و بی تفاوت است پس همانا او یا زنازاده است و یا شیطان شریك او بوده است.»(3)

- و نیز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزدیك شدن به مرگ است.»(4)

- همچنین فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(5)

بهشت بر این فرد حرام است

- قال رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی قَلِیلِ الْحَیاءِ لَا یبَالِی بِمَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ فِیه.

حضرت رسول (ص) فرمود: بهشت بر فحاش و هرزه گوى کم حیائى که باک ندارد چه میگوید و چه مى‏شنود حرام است. ارشاد القلوب ج1 ص143

شرکت شیطان در نطفه فحاش

-وَ قَالَ الصادق (علیه السلام) مِنْ عَلَامَاتِ شِرْکِ الشَّیطَانِ الَّذِی لَا شَکَّ فِیهِ أَنْ یکُونَ الرَّجُلُ فَحَّاشاً لَا یبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ فِیهِ فَإِنَّهُ لُعِبَ بِه.

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود؛ از نشانه‏هائى که ثابت می‌کند شیطان در نطفه فردی شرکت دارد. این است که او فحاش باشد و باکى نداشته باشد که چه مى‏گوید و چه می‌شنود. (ارشاد القلوب  ج1 ص143)

بدترین بندگان خدا

-  وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ شَرِّ عَبِیدِ اللَّهِ مَنْ یکْرَهُ مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِه.

حضرت رسول فرمود: شرورترین بندگان خدا کسى است که مردم بواسطه‏ى فحاشى او خوش ندارند که هم مجلسش باشند (ارشادالقلوب، ج1 ص143)

ما انسان‌ها دارای دو بعد معنوی (عقل، دل و ‌وجدان اخلاقی) و جسمی (مجموعه‌ای از غرایز) هستیم با تقویت بعد معنوی خودمان به وسیله اعمال عبادی تفکر بر بعد حیوانی و جسمانی خود که همان خودخواهی‌ها و ... است، غلبه کنیم. در واقع ما وقتی می‌توانیم صفات بد را کنار بگذاریم که بعد معنوی خودمان را تقویت کنیم

شیطان شریک فحاش است

- قال رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی قَلِیلِ الْحَیاءِ لَا یبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَهُ فَإِنَّکَ إِنْ فَتَّشْتَهُ لَمْ تَجِدْهُ إِلَّا لِغَیةٍ أَوْ شِرْکِ شَیطَانٍ قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ فِی النَّاسِ شِرْکُ شَیطَانٍ فَقَالَ ص أَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ الْخَبَرَ «1»

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خدا بهشت را حرام کرده بر هر دشنام‌گوى بی‌آبروی کم‌حیا، باک ندارد چه می‌گوید و چه درباره او می‌گویند و اگر او را بازرسی کنی، معلوم می‌شود یا زنازاده است و یا شیطان در نطفه او شریک است. فرمود: نشنیدى قول خدا عزّ و جلّ را خطاب به شیطان: «و شریک آنها شو در اموال و در اولاد» الخبر (کافی،‌ ج 2، ص 333)

 

دشنام
راهکارهای ترک بد دهنی و فحاشی

گام اول: حفظ محبوبیت: مطمئن باشید با گفتن این کلمات به هدف خود نخواهید رسید و محبوبیت خود را در بین افراد و اقوام نزدیک خود از دست می‌دهید پس برای حفظ محبوبیت و تأثیرگذاری خود شیوة عملی وگفتاری خود را تغییر دهید.

گام دوم:غفلت‌زدایی(6): فحش به دیگران از گناهان و صفات زشت اخلاقی است و گناه وقتی رخ می‌دهد که انسان جایگاه والای انسانی خود و رابطه‌اش با خدا را فراموش کند برای اینکه همیشه متوجه این مقام باشید نکات زیر را رعایت کنید:

1 .با ذکرها و دعاها مأنوس باشید. (دائم‌الذکر باشید)

2 . با افراد خوش دهن و خوب همنشین باشید و از افراد بددهن فاصله بگیرید. (بسیار مهم است)

3 . اشتباه خود را سریع با عذرخواهی جبران کنید (ازخدا و از بندة خدا) این امر باعث می‌شود که دفعات بعدی به آسانی فحش ندهید چون می‌دانید باید غرور خود را بشکنید و با التماس عذرخواهی کنی.

4 . به یاد مرگ باش (زیارت اهل قبور، نوشتن وصیت‌نامه، شرکت در مراسم دینی مذهبی).

5 . توجه داشته باشید که نام نیک است که ماندگار است

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

6 . به نماز و آداب آن (اذان، اقامه، وضو و دعاها) اهمیت بدهید.

7 . در اعمال روزانه خود موعظه (سخنرانی، خواندن کتاب اخلاقی ...) را فراموش نکنید.

گام سوم:خود تنبیهی: هرگاه مرتکب فحش و بددهنی شدید خودتان را جریمه کنید مثلاً خود را از رفتن به میهمانی دلخواه خود محروم کنید.

1 ) از طرف مقابل عذرخواهی کنید (چون عذرخواستن سخت است در واقع نوعی تنبیه محسوب می‌شود).

2 ) با خود عهد کنید اگر مرتکب بددهنی شدید طرف مقابل را تکریم کنید مثلاً به او هدیه بدهید (و هدیه باید یکی از وسایل و یا چیزهایی باارزش شما باشد (چون دل‌کندن از آن برای شما بسیار سخت است به همین جهت سعی کنید با عمل خوب آن را نیز برای خود حفظ کنید).

گام چهارم: خود پاداش‌دهی: هر گاه دیدید که توانسته‌اید در موقعیت‌های تحریک‌زا و فشارآور خودتان را کنترل کنید به خود پاداش دهید مثلاً ترتیب رفتن به خانه بهترین دوست خود را در قبال آن بده.

فحاشی ثمره‌ای جز بیماری‌های جسمی و روانی ندارد (زخم معده، سردرد و ...) چون که فحاشی یعنی حرکت بر خلاف عقل و وجدان و فطرت پاکمان. یعنی به طور ناخودآگاه وجدان از این عمل ناراحت است و دائماً با ما در جنگ است و این جنگ درونی باعث بیماری می‌شود

گام پنجم:تنش‌زدایی: فحش دادن در واقع تخلیه کردن خود از فشار عصبی است که به شما وارد شده در واقع شما به غلط از الگوهایی یادگرفته‌اید که در مقابل این فشار موقتی که به شما وارد شده این گونه عمل نمایید بنابراین سعی کنید با توجه به گام دوم (غفلت‌زدایی) صفت صبر را در خود تقویت کنید. هرگاه احساس می‌کنید که نمی‌توانید طرف مقابل را تحمل کنید سعی کنید از آن موقعیت و مکان خارج شوید و با تأمل دنبال راه حل عاقلانه‌ای بگردید. با انجام حرکات ورزشی، دوش آب ملایم، استفاده از پرورش گل، تنفس عمیق درکنار سبزه‌ها، توجه به نکات مثبت اطرافیان و دقت در اعمال عبادی خودتان را مقابل این گونه عکس‌العمل‌ها مقاوم سازید.

گام ششم: تحلیل مسأله: با خود فکر کنید آیا در موقع فحش دادن حق با من بود و یا طرف مقابل من. اگر حق با من است که من با این گونه کلمات خودم را بدجلوه می‌دهم و در آخر نمی‌توانم به مقصود و هدف خود برسم و اگر حق با طرف مقابل باشد که پس از این عمل دیگر چیزی جز رسوایی و خجالت باقی نمی‌ماند پس این فحاشی جز نرسیدن به هدف و کدر کردن روابط ثمره‌ای نخواهد داشت.(7)

تقویت اراده: ما انسان‌ها دارای دو بعد معنوی (عقل، دل و ‌وجدان اخلاقی) و جسمی (مجموعه‌ای از غرایز) هستیم با تقویت بعد معنوی خودمان به وسیله اعمال عبادی تفکر بر بعد حیوانی و جسمانی خود که همان خودخواهی‌ها و ... است، غلبه کنیم. در واقع ما وقتی می‌توانیم صفات بد را کنار بگذاریم که بعد معنوی خودمان را تقویت کنیم.(8)

 

جنگ با خود

فحاشی ثمره‌ای جز بیماری‌های جسمی و روانی ندارد (زخم معده، سردرد و ...) چون که فحاشی یعنی حرکت بر خلاف عقل و وجدان و فطرت پاکمان. یعنی به طور ناخودآگاه وجدان از این عمل ناراحت است و دائماً با ما در جنگ است و این جنگ درونی باعث بیماری می‌شود. (8) مطالعه کتاب‌های اخلاقی مثل خلاصه معراج‌السعادة و گناهان زبان.

 

پی نوشت ها :  

1-كافی، ج2، ص325، وسائل، ج11، ص330

2و 3- كافی، ج2، ص323، تحف العقول، ص416

4-كافی، ج2، ص359، وسائل، ج8، ص611

5-كافی، ج 2، ص360

6 - گناه و ناهنجاری، سید مجتبی حسنی، دارالغدیر، قم، 1379، ص 37 و 47 و 140.

7- برخی از گناهان رابطه قلبی ما را با دیگران به هم می‌زند (فحش،‌ غیبت ...) از طرفی پیوند عاطفی یک نیاز روانی است که باید ارضاء شود و این گناه باعث می‌شود انسان مشغول تعارض‌های درونی ناشی از تنش و برخورد با دیگران شود.

8- عوامل کنترل‌ غرایز‌،‌ آیت الله حسین مظاهری، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، تهران، (اقتباس).

ارسال شده توسط علی منجزی در ساعت 10:19 ق.ظ | نظرات()

تعداد كل صفحات:41   1 2 3 4 5 6 7 ...